امشب شب بیعت یاران هیلاری با باراک حسین اوباماست.
امشب سومین شب گردهمایی ملی حزب دموکرات در دنور کلورادوست. اعضای هیات های ایالتی حزب دموکرات امشب به طور تشریفاتی از بین دو داوطلب نامزدی ریاست جمهوری، باراک اوباما را انتخاب خواهند کرد.
هیلاری دیشب با هوادارانش اتمام حجت کرد و از همه اونهایی که بهش رای دادن خواست به اوباما رای بدن. سخنزانی قوی و قشنگی بود. به گفته خیلی از تحلیلگران مهم ترین سخنرانی زندگی سیاسی هیلاری بود. خداییش رنگ لباسش هم حرف نداشت.
رقابت بین هیلاری کلینتون و باراک اوباما در انتخابات مقدماتی خیلی نزدیک بود. در تبلیغاتی انتخاباتی دو طرف به هم خیلی تاختند و خیلی از دموکرات ها نگران بودن این موضوع به کدورت بین این دو کاندیدا و هوادارنشون تبدیل و منجر به شکست این حزب در انتخابات شه.
کلینتون در سخنرانی دیشب نشون داد موضوع خیلی بی ریخت تر از اینهاست که طرفدارانش بخوان قهر کنن یا به طرف مقابل رای بدن.
اگر انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش برگزار می شد، پیروزی دموکرات ها صد در صد بود. حتی اگر این انتخابات پاییز پارسال برگزار می شد، باز هم پیروزی دموکرات ها مسجل بود.
اما امروز با کمی احتیاط باید درباره پیروزی اوباما صحبت کرد.
آخرین نظرسنجی ها نشون می ده محبوبیت اوباما و مک کین به اندازه مساوی و ۴۷ درصده. حتی خود مک کین تا دو ماه پیش خواب هم ردیفی با اوباما رو نمی دید.
به همین خاطر نیرو گرفته و چپ و راست با آگهی های تبلیغاتی تلویزیونی سعی داره اوباما رو مردی بی تجربه با سیاست های اقتصادی خطرناک معرفی کنه. از وقتی هم بایدن به نامزدی معاونت ریاست جمهوری انتخاب شد، مک کین جبهه دومی را باز کرده.
تاکنون چند آگهی مختلف به وسیله ستاد مک کین پخش شده که انتخاب نشدن هیلاری رو به زیر سوال برده و سعی داره بین دموکرات ها اختلاف بندازه.
هجده میلیون آمریکایی در انتخابات مقدماتی امسال به هیلاری رای دادن. اوباما با انتخاب هیلاری می تونست رای اونها را جلب کنه، اما حالا یک پنجم این افراد می گن به مک کین رای می دن. یک چهارمشون سردر گم هستن.
برای همین کلینتون در سخنرانی دیشبش بارها بر اهمیت اتحاد تاکید کرد و از هوادارنش خواست به اوباما رای بدن تا آمریکا ۴ سال دیگر شاهد حکومت جمهوری خواهان نباشه.
تحلیلگرها می گن هیلاری با حمایت همه جانبه از اوباما نشان داد آدم پخته ای است. البته کسی که بتونه بیل رو به عنوان شریک زندگی تحمل کنه باید آدم پخته و صبوری باشه. از طرف دیگه اگر اوباما در انتخابات شکست بخوره، خانم کلینتون از هر گونه اتهامی مبراست!
بیل کلینتون هم امشب سخنرانی می کنه. اونهایی که من باهاشون صحبت کردم می گن برخلاف هیلاری که خیلی راحت از کنار کدورت ها گذشته، بیل ته دلش کینه اوباما رو به دل داره.
اولا زنش رو شکست داده.
دوما در جریان انتخابات مقدماتی ستاد اوباما بارها بیل کلینتون رو به خاطر سخنانش به توسل به مسائل نژادی متهم کردن.
سوما و مهم تر از همه این که اوباما خیلی در سخنانش از دوران ریاست جمهوری بیل تعریف نکرده و به این حب نفس بیل بدجوری فشار آورده.
با همه این حرف ها، بیل امشب وظیفش رو به خوبی انجام می ده و مطمئنم سخنرانی خوبی خواهد بود. بیل در بین دموکرات ها هواخواه زیاد داره.
راستی من هم در دنور هستم. اگر اوباما و ال گور رو از نردیک دیدم حتما نائب الزیاره خواهم بود!
اخبار این یک هفته گذشته به طور عجیب و غریبی برام یادآور رخدادهای تاریخی بود. برخورد دولت با قومیت ها و خطرهایی که این اشتباهات برای تمامیت ارضی و ثبات کشور داره و بعضی رخدادهای بین المللی از جمله این تحولات بودند.
در باره اشتباهات دولت در برخورد با قومیت ها بعدا خواهم نوشت. اشتباهاتی که حتی اگر موضوع حقوق بشر رو بخواهیم کنار بگذاریم و خیلی ماکیاولی بخوایم به قضیه نگاه کنیم، باز هم کلمه ای بهتر از “خریت” برای توصیف آن پیدا نخواهیم کرد.
اما این دو سه روز گذشته، تانک ها و هواپیماهای روسیه روانه گرجستان شدن و ارتش این کشور رو سرویس کردن. جالب اینجاست که شبکه های آمریکایی همش چسبیدن به سناتور جان ادواردز و پیروی عملی او از سیره قانون حمایت خانواده در ایران و کاری به این حرف ها ندارن. البته پوشش خبری قضیه ادواردز به خاطر دورغی که به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری گفته، مهمه ولی آیا نباید مردم آمریکا از رخدادهای جهان هم مطلع شن؟
بی خود نیست اطلاعات عمومی مردم این کشور از اوضاع جهان این قدر پایینه.
انشالا سبحان، درد و بلای بی بی سی بخوره تو سر سی ان ان آمریکا. حتی اسکای نیوز حجم اخبار جهانیش بیشتر از این هاست. الجزیره که شاهکاره. اما برخلاف سی ان ان بین المللی که اخبارش جهانیه، سی ان ان آمریکا همش اخبار داخلی آمریکا رو پخش می کنه. فاکس نیوز (به قول بعضی مدیران صدا و سیما: فکس نیوز!) هم که نسخه امریکایی کیهانه. ان بی سی، ای بی سی و سی بی اس هم که خبری به اون صورت پخش نمی کنن. ما موندیم این شبکه عمومی ملی (پی بی اس) که روزی سه وعده اخبار بی بی سی رو بازپخش می کنه.
مراسم افتتاحیه المپیک رو هم با ۱۲ ساعت تاخیر دیدیم. اون هم بدون اجرای جواد خیابانی و سانسور مراسم زیبای افتتاحیه.
البته در حالی که مشغول نوشتن این موضوع بودم، سی ان ان با رئیس جمهور گرجستان مصاحبه کرد و کمی درباره اوستیا صحبت کرد. این رو هم نوشتم تا “صادق*” که ۲۴ ساعته مشتری ولف بلیتزره، صداش در نیاد!
پاک از اصل موضوع پرت شدم.
اما چرا تکرار تاریخ؟
بهانه اولین جنگ ایران و روسیه و از دست رفتن بخش عمده ای از خاک کشورمون، بچه ننه بازی حکام گرجستان و پناه بردن به روسیه تزاری بود. حالا موضوع تکرار شده ولی به طور وارونه. این بار اوستیایی ها دست به دامن مسکو شدن و می خوان از گرجستان جدا شن!
رسانه های آمریکایی ها هم اگر حواسشون جمع بود، از این قلدر بازی روسیه نگران می شدن. سیمرغ ققنوس داره دوباره از خاکستر بلند می شه و این بار علاوه بر منافع ملی و رقابت های بین المللی، کینه و عقده حقارت دهه نود رو به دوش می کشه.
اما تقسیم بندی اوستیا به دو جمهوری شمالی و جنوبی هم از اون گندکاری های استالین بوده که حالا حالاها مردمان فقفاز و سایر مناطق شوروی سابق باید جزاش رو پس بدن. این رو هم بگم که بعضی ظرفا بر این باورن که اوستیایی ها از اقوام ایرانی قفقاز هستند.
*صادق یکی از خوانندگان با سابقه و پر و پا قرص این نشریه ضاله است!
زمان جمعه پیش
مکان: بزرگراه I-۷۰ ، ابتدای ایالت اوهایو
مکالمه کنندگان: افسر پلیس و حاجی واشنگتن
افسر: سرعت مجاز رو می دونید چقدره؟
حاجی واشنگتن: والا تو ویرجینای غربی ۷۰ مایل بود. اینجا هم باید همون حدودا باشه، شاید هم ۶۵ تا.
افسر: خیر، ۵۵ تاست. شما با سرعت خیلی بیشتری می روندی.
حاجی واشنگتن: خوب ..
افسر: چرا اومدی اوهایو؟
حاجی واسنگتن: واسه عروسی فامیلمون
افسر از کجا اومدی؟
حاجی واشنگتن: ایران ( باید می گفتم واشنگتن ولی نمی دونم چرا گفتم ایران)
افسر: شما مال آیرن هستی؟
حاجی واشنگتن: بعله!
افسر ( همراه با احترام، خیلی متین و مودب): بفرمایید. خوش آمدید به ایالت ما. خوش بگذره.
مک کین امروز در سخنانی گهربار از خطرناک بودن مرز مشترک پاکستان با عراق خبر داده. من موندم چطوری تونسته ایران به این بزرگی رو از بین این دو کشور کنار بزنه! این هم فیلمش
… از روز مرد گذشته، امروز روز پدر هم هست. این روز رو به همه پدران عزیز تبریک می گم. ایشالا به پای همسرانتون پیر شید.
تبریک مخصوص هم دارم برای پدر و پدر همسرم. پدر من تو زندگی برام همیشه یک پشتوانه خیلی مهم بوده.
چند روزیه خیلی تنبل شدم. مطلب برای نوشتن زیاد بوده ولی به همون اندازه هم کارم زیاد بود. مخصوصا که در این دو هفته گذشته شبفت شب زیاد داشتم و روزها خیلی حال و حوصله نداشتم.
پریشب یک چیزی تو صندوق پست منزل بود که موجبات انبساط خاطر حضرتمان را فراهم کرد. شماره ماه آگوست نشنال جئوگرافیک گزارش مفصلی درباره ایران داره. هنوز وقت نکردم بخونمش ولی طرح رو جلدش حرف نداره!
گفتم طرح روی جلد یاد جنجال دو روز پیش روی جلد نیویورکر افتادم. اساتید فن در این باره نوشته اند. همین رو اضافه کنم که این داستان بیانگر آخر و عاقبت نخبه گرایی است. نیویورکر این طرح رو برای مخاطبان نخبه اش چاپ کرد، غافل این که افراد غیرنخبه هم آن خواهند دید.
گفتم نخبه گرایی، پس می ریم سراغ انتخابات آمریکا:
چهار سال پیش که هنوز یو تیوب هم نبود، همزمان با رقابت های انتخاباتی جان کری و جورج بوش، یک انیمشن طنز سیاسی به وسیله گروه جیب جب تهیه شد که برای خیلی ها جالب بود. نسخه ۲۰۰۸ این انیمیشن منتشر شده. این هم لینکش.
قضیه موشک های فوتوشاپی که یادتونه. قابل توجه آی کیو داران عزیز که همه دنیا از این کارها انجام می شه ولی اون قدر زبل هستن که کاراشون از نظر دیپلماسی عمومی به آبروریزی منجر نشه. این ویدیو رو نگاه کنید.
مجله تایم گزارش جالبی داره از یک دبیرستان در یک شهر کوچک در ایالت ماساچوست. به نوشته این مجله ۱۷ تا از محصلان دختر این مدرسه امسال باردار شدن که ۴ برابر بیشتر از رقم سال گذشته است. مسوولان مدرسه بعد از بالا و پایین کردن عوامل مختلفی که می تونسته باعث این جهش در آمار بارداری شه به این نتیجه رسیدن که این دخترها که همگی ۱۶ سال به پایین هستن، با هم توافق کرده بودن هم زمان حامله شن تا بچه هاشون با هم بزرگ شن!
فاجعه اینجاست که یکی از دخترها برای این که کم نیاره و پیش دوستاش ضایع نشه، برای باردار شدن دست به دامن یک مرد ۲۴ ساله خیابان خواب شده.

تاکسی های واشنگتن تا همین چند روز پیش، یعنی اول ژوئن، تاکسی متر نداشتن و کرایه مسافرها بر اساس منطقه بندی شهر محاسبه می شد. از اول ژوئن استفاده از تاکسی متر اجباری شده. قبلا که کرایه ها بر اساس منطقه بندی شهر بود، راننده ها نهایت سرعت رو (در حد مجاز) به کار می گرفتن تا زودتر مسافر رو برسونن و پولشون رو بگیرن و نفر بعدی رو سوار کنن. حالا که تاکسی متری شده، راننده ها فس فس کنان رانندگی می کنن و سر هر تقاطع هم که می رسن ایست کامل کامل کامل به جا می آرن.
بنزین هم که گرون شده و خیلی از تاکسی ها تا حد امکان کولر روشن نمی کنن. حالا حسابش رو بکنید تو هوای شرجی با ۷۰-۶۰ درصد رطوبت و دمای ۷-۳۶ درجه، تاکسی سواری چه کیفی می ده. دیروز که من در یکی از محله های سیاه پوست نشین شهر سوار تاکسی بودم، بدجور یاد تابستون های خیابون شریعتی افتادم.
یه چیز با مزه دیگه. گاهی که تاکسی کم هست بعضی تاکسی های واشنگتن مثل ایران خودمون به جای یک مسافر یکی دیگر رو هم سوار می کنن.

جان اشکرافت
این یونانی ها یکی از عجایب بشریت در بی ناموسی هستن. تو رو خدا فرهنگ و تاریخ این ملت رو نگاه کنید. همه الهه ها و خدایان یونانی لختن!
کودک که بودم، دو سه باری با خانواده به آتن سفر کردیم. در لابی هتل محل اقامت ما مجسمه خیلی بزرگی از زئوس در میان حوضی از آب قرار داشت که لخت مادرزاد با قامتی افراخته ایستاده بود.همین شد که من سال های سال به این هتل به عنوان هتل آقای شنگول خان اشاره می کردم.
اما بی ناموس تر از یونانی ها، اروپایی های دوران رنسانس بودن که به لطف حکمای مسلمان مثل ابن سینا با فلسفه و هنر یونان آشنا شدن و اول از همه شیفته این برهنگی فرهنگی شدن. این شد که فرشته عدالت و بقیه کارگزاران الهی مربوط بدحجاب از کار در اومدن.
دیروز تو یک مهمونی با یکی از کارکنان وزارت دادگستری آشنا شدم. داستان جالبی رو تعریف کرد که شاید خیلی ها بدونن ولی من نشنیده بودم. می گفت در سالن کنفرانس های مطبوعاتی وزارت دادگستری آمریکا، مجسمه بزرگی از یک بانوی نیمه عریان وجود داشت به نام “روح عدالت”. هر کسی که در این وزارتخانه به خبرنگاران پاسخ می داد، خواهی نخواهی در مقابل این مجسمه قرار می گرفت. بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، جان اشکرافت دادستان کل آمریکا که یکی ار مراجع پاسخ دهنده به خبرنگاران بود، از قرار گرفتن این بانو در پشت سرش احساس خوشایندی نداشت و در نهایت در سال ۲۰۰۲ دستور داد پرده ای در پشت تربیون قرار بگیره تا این مجسمه رو بپوشانه. چند مجسمه دیگر هم در ساختمان دادگستری هم بود که پوشانده شدن.
با رفتن اشکرافت از وزارت دادگستری، مجسمه ها به تدریج مکشوفه شدن ولی پشت تریبون سخنگوی وزارت دادگستری همچنان پرده ای سرمه ای قرار داره.
امروز نوشته ای به دستم رسید که شخصیت سیاسی کاندیداها و چهره های سیاسی آمریکا رو خیلی زیبا به تصویر می کشه. باید سخنرانی های انتخاباتی را دنبال کرده باشید تا نمک نوشته زیر رو بچشید. معذرت می خوام که متن انگلیسی رو کپی پیست می کنم. (به قول بعضی ها تکنولوژی کپی پیست!)
Why the chicken crossed the road…
BARACK OBAMA:
The chicken crossed the road because it was time for a CHANGE! The
chicken wanted CHANGE!
JOHN MC CAIN:
My friends, that chicken crossed the road because he recognized the need
to engage in cooperation and dialogue with all the chickens on the other
side of the road.
HILLARY CLINTON:
When I was First Lady, I personally helped that little chicken to cross
the road. This experience makes me uniquely qualified to ensure — right
from Day One! — that every chicken in this country gets the chance it
deserves to cross the road. But then, this really isn’t about me…….
GEORGE W. BUSH:
We don’t really care why the chicken crossed the road. We just want to
know if the chicken is on our side of the road, or not.
The chicken is either against us, or for us. There is no middle ground
here
BILL CLINTON:
I did not cross the road with THAT chicken.
What is your definition of chicken?
AL GORE:
I invented the chicken!
DICK CHENEY:
Where’s my gun

ریچل ری یک شخصیت تلویزیونی مشهور در آمریکاست که با برنامه هاش در شبکه فود چنل که یک کانال آشپزیه معروف شد. این خانم این قدر محبوبیت داره که در شبکه CBS برنامه ای به اسم خودش داره. به غیر از اینها تا حالا چند کتاب آشپزی بیرون داده .
ریچل اون قدر در فرهنگ عامه تاثیرگذار بود که اسمی من در آوردی که برای نوعی روغن زیتون اختراع کرد پس از مدتی از یکی از ورژن های دیکشنری آکسفورد سر در آورد.
به همین خاطر شرکت دانکین دوناتس که یک قهوه فروشی زنجیره ای است که علاوه بر انواع قهوه و دونات، محصولات دیگری مانند اسموتی و این حرف ها می فروشه، از مارس ۲۰۰۷ این خانم رو برای تبلیغات تلویزیونی خودش استخدام کرد.
همه چیز به خوبی و خوشی پیش می رفت تا این که ریچل در یکی از آگهی نلویزیونی جدید خود با چفیه ای(کفیه)به دور گردنش حاضر شد. البته این کار بیشتر جنبه فشن داشته و بعید می دونم این آدم اصلا به فلسطینی ها و سازمان آزادی بخش فلسطین فکر می کرده.
اما چشمتون روز بد نبینه. همین که این آگهی ریچل آماده شد،یکی از وبلاگ نویس های دست راستی این آگهی رو به تبلیغ تروریزم و جنبه های خشونت بار اون متهم کرد. خلاصه جنجال اون قدر بالا گرفت که دانکین دوناتس از ترسش اعلام کرد این آگهی رو پخش نمی کنه. همین موضوع باعث شده بعضی ها به خاطر این تصمیم غیر منطقی بخوان دانکین دوناتس رو تحریم کنن.