خبرگزاری فارس تعطیل؟
۱۳۸۷/۰۳/۱۲
Media
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
Media
مدتی بود می خواستم درباره مزاحمت های خیابانی بنویسم، فرصت نمی شد تا این که متوجه شدم صدا و سیما در برنامه ای به صورت دوربین مخفی و با همکاری نیروی انتظامی به این موضوع پرداخته.
ببینید، ما مردهای ایرانی به خاطر رفتار یک اقلیتی از مردان حشری و به خاطر ناامن بودن خیابان های امن ترین شهرهامون برای زن های ایرانی، یک عذرخواهی بزرگ به اونها طلب بدهکاریم.
متلک پرانی ها، دید زدن ها و نگاه های آزاردهنده و بالاخره استپ زدن های بی جا جلوی پای هر خانمی که در خیابان منتظر تاکسیه یکی از مزخرف ترین جنبه های فرهنگ ماست. بخواهیم یا نخواهیم این مشکل در فرهنگ ما جا افتاده و به خاطر تکرار زیاد دیگه به چشم کسی نمی آد. ما مردها هم اصلا حالیمون نیست که این رفتار بزرگ ترین تعدی به حقوق اجتماعی زن هاست. نه تنها خیلی از زن ها از این رفتار آزار می بینن و اذیت می شن که ناخواسته خیلی از پدران و برادران غیرتی که خودشون هم ممکنه مرتکب این کارها شن، به خاطر این ناهنجاری ها رفت و آمد دختران و خواهران خود رو در اجتماع محدود می کنن.
ماشالا به این غیرت!
البته گاهی بر عکسش هم دیده می شه.
اما بریم سراغ حکایت صدا و سیمای خودمون که رئیس سابقش فعلا رئیس مجلس شده.
وظیفه و تعهد اجتماعی هر رسانه ای در اینه که با بازگو کردن مشکلات، نارسایی ها و ناهنجاری ها، بستر لازم رو برای گفتگو و نقد و ارائه راه حل مناسب برای اصلاح فراهم کنه.
این که صدا و سیما زحمت کشیده و تابوشکنی کرده و به مساله ناامنی اجتماعی خانم ها پرداخته، جای تقدیر و تشکر ویژه داره. اما این که آیا این شیوه ای که اینها در پیش گرفتن، از نظر اخلاقی درست هست یا نه، جای سوال داره؟
صدا و سیما یک رسانه دولتی و بدون رقیب هست. شبکه های تلویزیونی اون هم از طریق کابل در اختیار مخاطبان قرار نمی گیره که کنتور بندازه و بخواد با تقلید از شیوه بعضی از شبکه های غربی برای جلب بیننده بیشتر و کسب درآمد بیشتر برنامه جنجالی بسازه.
شبکه ام اس ام بی سی آمریکا یک برنامه ای داره نام ‘To Catch a Predator’ که هر قسمتش در یک شهر ضبط می شه. در هر برنامه چند نفر پای کامپیوتر می شینن و خودشون رو به جای یک دختر یا پسر ۱۴-۱۳ جا می زنن و افرادی رو برای برقراری روابط … جذب می کنن. این افراد که از جوان ۱۸ ساله تا معلم ۵۸ ساله در بینشون دیده می شه، به امید کام بردن از این نوجوان ها بر سر قرار می آن که در اونجا با مجری سبیل کلفت برنامه (طرف سبیل نداره) مواجه می شن و بعد به وسیله پلیس دستگیر. نه تنها در این برنامه چهره این افراد نشون داده می شه که عکس اونها هم در وب سایت برنامه قرار می گیره.
تهیه کنندگان برنامه می گن هدف از این کار بازدارندگی و بردن آبروی این افراده. اما خانواده اونها چه؟ اون مرد ۴۸ ساله ای که بچه بازی می کنه، خودش هم فرزند داره. آیا فرزند این آدم به خاطر خطای پدر باید مجازات شه؟
واقعیتش اینه که خیلی از معضلات اخلاقی جواب درستی ندارن. بارها مثال این برنامه رو با اساتید اخلاق رسانه مطرح کردم و جز این که گیج تر شدم، به جواب درستی نرسیدم. در نهایت باید دید منفعت جامعه در چیه، به شرطی که این منفعت حقوق افراد رو ضایع نکنه.
اما به نظر من در شان یک رسانه نیست که بخواد با نیروهای امنیتی و انتظامی در گیر انداختن مجرم ها همکاری کنه. پلیس ما این همه سال کجا بوده که حالا می آد و با همکاری تلویزیون مجرمان رو گیر می اندازه؟ آیا اونها واقعا به یک برنامه تلویزیونی برای انجام وظیفه نیاز دارن؟
اما یک نکته:
در یکی از قسمت های همین مجموعه حرکت با چراغ خاموش، خانم هنرپیشه ای خودش رو به عنوان جوان جویای کار جا می زنه و در مکالمه تلفنی با شخصی که دنبال منشی است حرف می زنه. این خانم از این آقا می پرسه که چون ساعت کار طولانیه ، آیا می تونه در شرکت راحت باشه. بعد هی پشت سر هم به انحای مختلف این سوال رو تکرار می کنه تا این که در نهایت می پرسه می تونه سر کار بی حجاب باشه.
یک همچین روش مچ گیری در هیچ کجای دنیا نه محکمه پسند هست و نه اخلاقی. حرف رو نمی توان در دهان مجرم گذاشت.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
Media
آقا جون، حکم شرعی دزدیدن از دزد چیه؟
برای بار چند صدم یکی از سایت های زرد مدعی اصولگرایی اومده گزارش من رو تماما چاپ کرده و نوشته به گزارش …نیوز، به نقل از ایرنا …
اولا ایرنا خودش مطلب رو از جایی دیگر بلند کرده.
دوما، اصلا نمی فهمم اگر شما مطلب رو از ایرنا نقل قول می کنید و تمام مطلب من رو بدون یک ویرگول کم و زیاد منتشر می کنید، چرا اولش می نویسید به گزارش خودتون.
خلاصه آبجی، “تکنولوژی” کپی پیست که دیگه گزارشگری حساب نمی شه!
یه چیز با نمک دیگه این که این جماعت غیرحرفه ای، وقتی یک سایت چلغوزی رو در اون ور آب پیدا می کنن که حرف دلشون رو زده، فورا از اون سایت به عنوان سایت معتبر و از نویسنده مطلب به عنوان خبرنگار مشهور آمریکایی نام می برن.
چند وقت مورد مشابهی رو در خبرگزاری … دیدم. برام جالب بود چون نه سایت رو می شناختم و نه در گوگل کردن نام نویسنده چیز جالبی به دست اومد. ای میلی برای چندین روزنامه نگار آمریکایی و اساتیدم فرستادم. فقط یک نفر گفت یک بار تصادفی چیزی رو در اون سایت خونده!
بابا تا کی می خواهید قاشقی وار عمل کنید؟ کمی حرفه ای شید!
۱۳۸۷/۰۳/۰۵
Media
به نقل از جریده وزین اینترنتی رجانیوز:
؛ظاهراً روزنامه دوم خردادي صداي عدالت در استفاده از تكنولوژيcopy-paste از سايت هاي ضدانقلابي يد طولايي دارد و بجاست كه موضوع از سوي دستگاه هاي نظارتي مورد توجه قرار گيرد. ؛
الحمدلله و المنه تکنولوژی کپی پیست هم به جمع تکنولوژی های بومی سازی شده پیوست.
یکی آخه نیست بگه قاشقی از کی تا حالا کپی پیست تکنولوژی شده؟
چند وقت پیش هم سرویس ویلاگ های ایسنا از کپی پیست به عنوان قانون نام برده بود !

مرثیه گمشده خسرو سینایی رو دیدید؟
اگر ندیدین خلاصه ای از یک رخداد تاریخ کشورمون رو براتون می گم که به داستان این فیلم مرتبط هست. اگر هم که دیدین، شاید خوندن این خاطره براتون بدون لطف نباشه.
جنگ جهانی دوم به طور رسمی بعد از آن شروع شد که هیتلر در اول سپتامبر ۱۹۳۹ به خاک لهستان تجاوز کرد. استالین که قبلش با هیتلر ساخت و پاخت کرده بود، ۱۷ روز بعد به مرزهای شرقی لهستان حمله برد و در نهایت این کشور به وسیله آلمان نازی و ارتش سرخ اشغال شد. هیتلر که ظاهرا کاری به مردم نداشت و بلایی بر سر لهستانی ها، اعم از کاتولیک و یهودی نیاورد و آشویتز هم که در ظاهر افسانه بود. عوضش استالین کمر به نابودی نسل لهستانی ها بسته بود.
نظامیان لهستانی در مناطق تحت اشغال شوروی به عنوان اسیر جنگی بازداشت و به اردوگاه های کار اجباری در سیبری فرستاده شدن. ولی موضوع به نظامی ها ختم نشد. تعداد قابل توجهی از تحصیل کرده ها و دانشگاهی های این کشور هم به اردوگاه های کار اجباری شوروی فرستاده شدن.
در مارس ۱۹۴۰ استالین که حوصله اش از نگهداری اسرای لهستانی سر رفته بود، مقدمات کشتار بیشتر از ۲۰ هزار افسر و درجه دار را فراهم کرد. این افراد که در اردوگاه هایی در بلاروس و اوکراین نگهداری می شدند در جنگل کاتین به قتل رسیدن.
باقی مانده اسرای لهستانی هم در شرایط مرگ تدریجی قرار داشتن تا این که آقای هیتلر در تابستان ۱۹۴۱ به شوروی حمله کرد. این جا بود که یکی از ژنرال های لهستانی با استالین وارد مذاکره می شه و او رو متقاعد می کنه که با استفاده از اسرای لهستانی ارتشی رو برای جنگیدن با نازی ها تشکیل بده.
ده ها هزار تن از نظامیان لهستانی در این سال به همراه خانواده هاشون از مرزهای شوروی وارد ایران تحت اشغال شدن و در این کشور پناه گرفتن. مردهای لهستانی ارتشی تشکیل دادن و از راه عراق راهی فلسطین شدن تا در اونجا به ارتش بریتانیا بپیوندن. این نظامیان بعدها در حمله به ایتالیا نقش مهمی رو بازی کردن.
زن ها و کودکان لهستانی هم در ایران موندن و در تهران و دیگر شهرها مستقر شدن. بعضی گزارش ها تعداد پناهندگان رو تا ۳۰۰ هزار نفر هم تخمین زدن. بعد از جنگ خیلی از این لهستانی ها به استرالیا،بریتانیا و کشورهای دیگر مهاجرت کردن. اما تعدادی از اونها،بخصوص دخترانشون در ایران موندن و خانواده تشکیل دادن و هنوز هم می شه تک و توکی از بازماندگان اون پناهندگان رو در تهران پیدا کرد.
تعدادی از این پناهندگان هم در زمان اقامت به خاطر ضعف و بیماری دوران اسارت در شوروی،در ایران مردند. نزدیک به دو هزار نفر از این افراد در قبرستون کاتولیک ها در دولاب تهران دفن هستن.
در اردیبشهت سال ۷۹ سفارت لهستان در تهران مراسمی رو برای یادبود قربانیان کشتار کاتین برگزار کرد. این مراسم در قبرستان دولاب بود و من گزارشی تهیه کردم و خلاصه ای از تاریخ حضور پناهندگان لهستانی رو در ایران در اون گفتم.
گزارش ساعت ۱۰ شب پخش شد و همون موقع داد و هوار مدیر شبکه و مسوول پخش به هوا رفت. اتفاقا هم اونها و هم من در شبکه بودیم. وقتی که با توبیخ و عتاب به سردبیر اون بخش و سرخ و سفید و سبز شدن رنگ صورت او در پای تلفن تحریریه مواجه شدم،رفتم جلو ببینم چه خبره. شنیدم که به سردبیر می گن: ؛این گزارش نباید پخش میشده!؛
حالا مشکل کار کجا بود؟
سرزمین فلسطین اون زمان تحت قیمومیت بریتانیا بود و ۵ سال بعد اسراییلی ها در اونجا اعلام استقلال کردن. اشاره من به اعزام سربازان لهستانی از خاک عراق به فلسطین این تصور رو به وجود آورده بود که این جماعت رفتن اسراییل رو تشکیل بدن.
مشکل دوم این بود که می گفتن رفتم از سر قبر صهیونیست ها گزارش گرفتم! حالا ما هر چی بالا رفتیم و پایین اومدیم که بابا همه اون سنگ قبرها مزین به نقش صلیب بودن و اون قبرستون هم مال کاتولیک هاست،کسی حرف ما رو گوش نکرد.
شانس آوردیم که اون شب بعد از کار به همه خوش گذشته بود و فرداش که به سر کار برگشتم، کسی دیگه چیزی نگفت.
اول از همه از دوستانی که پیام هاشون من رو شرمنده محبتشون کردن سپاسگذاری می کنم.
دوم این که امروز ؛روز جهانی آزادی مطبوعات؛ است و این روز رو به همه همکارانی که به حقیقت وفادار هستند، تبریک می گم. آزادی مطبوعات موهبتی است که اگر هر جامعه ای از اون برخوردار باشه، ارباب قدرت کمتر می تونن سر مردم رو شیره بمالن. هر چند در کشورهایی هم که آزادی مطبوعات در اونها حاکم است،حکام کماکان مشغول شیره مالیدن بر سر مبارک خلق الله هستند. ولی هر چه باشه نمی تونیم اثرات مثبت روشنگری و شفاف سازی رو در جامعه انکار کنیم.
حالا بریم سراغ مطلبی که چند روزیه می خوام درباره اون بنویسم ولی نشده که بنویسم.
امروز یکی از سوژه های داغی که در دانشکده های روزنامه نگاری آمریکا مطرح می شه،نقش غیرقابل انکار رسانه ها در زمینه سازی جنگ عراق است. همان روزهایی که دولت بوش در حال زمینه سازی حمله به عراق بود،نیویورک تایمز با چاپ مطلب،از یک سری از اعضای اپوزیسون عراق نقل قول هایی کرد که نشون می داد صدام در حال ساخت سلاح های کشتار جمعی است. همین موضوع مورد استناد بقیه رسانه ها قرار گرفت و وزیرخارجه و مشاور امنیت ملی بوش هم در مصاحبه های تلویزیونی به کرات به همین گزارش اشاره کردن. اون روزها همه گرفتار تب جنگ بودن و روزنامه نگاران هم به خاطر شرایط ایجاد شده بعد از جنگ سرد می ترسیدن دنبال حقیقت برن. بنابراین خط کاخ سفید رو دنبال می کردن و هر چه به خوردشون داده می شد رو بازنویسی می کردن و تحویل ملت می دادن. اون روزها فقط دو روزنامه نگار از مجموعه روزنامه های نایت ریدر جرات کردن موضوع سلاح های کشتار جمعی رو زیر سوال ببرن. یکی از این افراد جاناتان لندی بود. این داستان طولانیه . تا همین جاش رو داشته باشید تا برم سراغ اصل مطلب.
سه شنبه شب گزارشی از شبکه سی بی اس پخش شد که کمی برام سوال برانگیز بود. گزارشی درباره تنش های ایران و آمریکا بود و خیلی بار تحلیلی نداشت. اما به یک نکته ای اشاره کرد که باعث شد کلی غر بزنم. در این گزارش عکسی از احمدی نژاد در تاسیسات نظنز نشان داده شده و به این نکته اشاره شد که وزیر دفاع ایران در این عکس دیده می شه. در حقیقت سعی در القا کردن این موضوع بود که اگر برنامه اتمی ایران صلح آمیز هست، وزیر دفاع در این تاسیسات چه می کنه؟ خوب، جواب این سوال برای من ایرانی مشخص بود. اون عکس مربوط به جشن هسته ای بود و کل هیات دولت همراه احمدی نژاد بودن. این که اینها وزیر دفاع رو فقط نشون مردم می دن، خیلی بودار هست. فوری یک ای میلی به یکی از دوستانم در سی بی اس فرستادم و تا جا داشت ازشون انتقاد کردم.
فردای اون روز، سی ان ان همین موضوع رو تکرار کرد. خبرنگار سی ان ان می گفت حالا دیگه آمریکا می دونه اگر قرار باشه نقطه ای از ایران رو بمبارون کنه، کجا رو باید بمبارون کنه و این سوال رو مطرح کرد که ؛ اگر این تاسیسات صلح آمیز هستن، وزیر دفاع در اونجا چه می کنه؟؛
اینجای کار دیگه برام مسجل شد برنامه ای در دست اجراست تا با پر رنگ کردن حضور مصطفی نجار در اون تاسیسات، گزارش برآورد ملی آمریکا درباره توقف برنامه اتمی نظامی ایران رو کمرنگ کنن. بلافاصله یک ای میل به هر کی که در سی ان ان می شناختم فرستادم و ازشون خواستم بگن کی بهشون از حضور وزیر دفاع در اون عکس خبر داده؟هر چی باشه اینها به جز احمدی نژاد و سعیدی و متکی کس دیگری رو نمی شناسن. یک سری جواب پرت و پلا شنیدم به همین خاطر با جاناتان لندی تماس گرفتم
اون می گفت سرمنشا این خبر،دولت نیست بلکه قضیه بر می گرده به یک کار تحلیلی که نیویورک تایمز از عکس های منتشر شده از جشن هسته ای ۲۰ فروردین انجام داده . به عبارتی آقایون خواسته یا ناخواسته به دست دشمن گرا دادن. لندی می گفت به جای این موضوع بهتر نگران تذکری باشی که به گفته رابرت گیتس درباره حضور هم زمان دو ناو هواپیمابر در خلیج فارس به ایران داد.
ظاهرا دوباره رسانه های آمریکا خواستن دوباره از نیویورک تایمز عقب نیفتن و همون خط رو دنبال کردن. حالا کی به نیویورک تایمز خط داده،خدا می دونه.
تابناک هم به انتشار عکس ها در روزنامه نیویورک تایمز اشاره کرده.
حالا ببینیم با این گل فشانی های هسته ای آقای احمدی نژاد، دیگه چه بهانه ای به این وری ها داده خواهد شد.
۱۳۸۷/۰۲/۰۶
Media
روز آن لاین نوشته که قاضی مرتضوی و فاطمه رجبی بدون سابقه دانشگاهی برای تدریس به دانشکده خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی معرفی شدن.
به نظر من کار جالبیه.
خیلی خوب هست که روزنامه نگاران در دوران تحصیل با مبانی حقوقی مطبوعات و اطلاع رسانی از نزدیک آشنا بشن و خوب رو از بد تشخیص بدن. آشنایی با روزنامه نگاران جوان برای قاضی مرتضوی هم مفیده. اولا کمی از محیط قضایی دور می شه و در محیطی جدید با روحیات جماعت ژورنالیست آشنا می شه، دوما از یکی دو سال دیگه خیلی از متهمین از دانشجویان خودش خواهند بود و با اونها با عطوفت پدرانه برخورد خواهد شد. در ضمن دانشجوها به خاطر ترس از جسم سخت بهتر درس خواهند خواند.
بودن خانم رجبی هم در دانشکده خیلی مفیده. با توجه به عملکرد رجانیوز، بودن ایشون مصداق عینی ؛ادب از که آموختی، از بی ادبان؛ خواهد بود.
عزت زیاد
۱۳۸۷/۰۲/۰۲
Media
اگر حمایت بن بردلی مدیر مسوول روزنامه واشنگتن پست نبود، باب وودوارد و کارل برنستین دو روزنامه نگار جوان و یک لاقبای این روزنامه هیچ وقت نمی تونستن پی قضیه واترگیت رو بگیرن و بر اساس وظیفه ژورنالیستیشون آبروی جناب نیکسون و دار و دسته فاسدش رو ببرن. حتی یک بار که کاخ سفید در پاسخ به گزارش های این دو نفر پاسخ به ظاهر محکمه پسندی رو کرد و همه محافل سیاسی و خبری در آمریکا توقع عذرخواهی واشنگتن پست و اخراج این دو نفر رو داشتن، بردلی مثل شیر پشت کارمندهاش در اومد.
این شد که دو خبرنگار تونستن به وظیفه اجتماعی خود عمل کنن و امروز بعد از نزدیک به چهار دهه هنوز آبرو و اعتبار روزنامه نگاری در کشورشون هستن.
این رو نوشتم که آقای کروبی یاد بگیره که وقتی روزنامه نگارش با ظرافت و قشنگی موضوعی اجتماعی رو مطرح می کنه،این طور بر آشفته نشه و با عذرخواهی بی موقع دنبال تثبیت منافع خودش نره.
آقای ۵۰ هزار تومانی عزیز،ای غیورمردی که می خواستی با این مبلغ ملتی رو دنبال خودت بکشونی:کجای مقاله مسیح علی نژاد توهین آمیز بود که تا فارس و رجا شلوغ کردن،عذر خواهی کردی؟ اولا دلفین حیوان بسیار زیبا و نجبیه که از نظر هوش و عاطفه از خیلی از سیاستبازهای آی کیو جلبک سرتره! دوما به قول مهدی محسنی،تشبیه به دلفین بدتره یا به بزغاله؟ بعدش از کی تاحالا در ادبیات فارسی،به کارگیری ایما و استعاره مورد سوال واقع شده؟
آقای کروبی،روزنامه نگاری آداب خودش رو داره . اگر نمی تونی استقلال رای روزنامه نگارهات رو تامین کنی،ول کن برو به خواب نیمروزت برس.
اگر روزنامه نگار مستقل نتونه اون چه رو که می بینه و حس می کنه به نقد بکشونه، چه کسی باید شوخ شیخ (معضلات جامعه) رو به روی مسوولان بیاره؟
۱۳۸۷/۰۱/۳۰
Media
چهار پنج سال پیش یک هواپیمای مسافربری در فرودگاه مهرآباد موقع فرود یا صعود (درست یادم نیست) از رو باند لیز خورد و به داخل یک کانال افتاد. متاسفانه چند هموطن هم کشته و زخمی شدند.
یکی از بر وبچه های شبکه خبر برای گزارش به محل اعزام شد و با توجه به همزمان بودن پخش اخبار انگلیسی شبانگاهی این شبکه، به انگلیسی هم گزارش داد. این دوست ما که کمی به خاطر شرایط محل در فشار بود، هنگام گزارش زنده تعداد کشته شدگان را به جای چهار نفر -four - چهل نفر - forty- اعلام کرد. بلافاصله رویترز به نقل از تلویزیون دولتی ایران تعداد تلفات رو چهل نفر اعلام کرد و مدتی طول کشید تا این خبر تصحیح شد.
یک بار هم پس از به روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، وزیر دفاع در گردهمایی فرماندهان سپاه گفته بود که ایران به دنبال تسلیحات هسته ای نیست. خیزنگار حاضر در محل هم در گزارش زنده به نقل از وزیر مصطفی محمد نجار گفت: “ایران در پی تسلیحات هسته ای است!”
قضیه داشت شر می شد و خود وزیر دفاع در بخش بعدی خبر حاضر شد و تپق خبرنگار ما رو اصلاح کرد.
من خودم تپق زیاد زدم!