اخبار این یک هفته گذشته به طور عجیب و غریبی برام یادآور رخدادهای تاریخی بود. برخورد دولت با قومیت ها و خطرهایی که این اشتباهات برای تمامیت ارضی و ثبات کشور داره و بعضی رخدادهای بین المللی از جمله این تحولات بودند.
در باره اشتباهات دولت در برخورد با قومیت ها بعدا خواهم نوشت. اشتباهاتی که حتی اگر موضوع حقوق بشر رو بخواهیم کنار بگذاریم و خیلی ماکیاولی بخوایم به قضیه نگاه کنیم، باز هم کلمه ای بهتر از “خریت” برای توصیف آن پیدا نخواهیم کرد.
اما این دو سه روز گذشته، تانک ها و هواپیماهای روسیه روانه گرجستان شدن و ارتش این کشور رو سرویس کردن. جالب اینجاست که شبکه های آمریکایی همش چسبیدن به سناتور جان ادواردز و پیروی عملی او از سیره قانون حمایت خانواده در ایران و کاری به این حرف ها ندارن. البته پوشش خبری قضیه ادواردز به خاطر دورغی که به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری گفته، مهمه ولی آیا نباید مردم آمریکا از رخدادهای جهان هم مطلع شن؟
بی خود نیست اطلاعات عمومی مردم این کشور از اوضاع جهان این قدر پایینه.
انشالا سبحان، درد و بلای بی بی سی بخوره تو سر سی ان ان آمریکا. حتی اسکای نیوز حجم اخبار جهانیش بیشتر از این هاست. الجزیره که شاهکاره. اما برخلاف سی ان ان بین المللی که اخبارش جهانیه، سی ان ان آمریکا همش اخبار داخلی آمریکا رو پخش می کنه. فاکس نیوز (به قول بعضی مدیران صدا و سیما: فکس نیوز!) هم که نسخه امریکایی کیهانه. ان بی سی، ای بی سی و سی بی اس هم که خبری به اون صورت پخش نمی کنن. ما موندیم این شبکه عمومی ملی (پی بی اس) که روزی سه وعده اخبار بی بی سی رو بازپخش می کنه.
مراسم افتتاحیه المپیک رو هم با ۱۲ ساعت تاخیر دیدیم. اون هم بدون اجرای جواد خیابانی و سانسور مراسم زیبای افتتاحیه.
البته در حالی که مشغول نوشتن این موضوع بودم، سی ان ان با رئیس جمهور گرجستان مصاحبه کرد و کمی درباره اوستیا صحبت کرد. این رو هم نوشتم تا “صادق*” که ۲۴ ساعته مشتری ولف بلیتزره، صداش در نیاد!
پاک از اصل موضوع پرت شدم.
اما چرا تکرار تاریخ؟
بهانه اولین جنگ ایران و روسیه و از دست رفتن بخش عمده ای از خاک کشورمون، بچه ننه بازی حکام گرجستان و پناه بردن به روسیه تزاری بود. حالا موضوع تکرار شده ولی به طور وارونه. این بار اوستیایی ها دست به دامن مسکو شدن و می خوان از گرجستان جدا شن!
رسانه های آمریکایی ها هم اگر حواسشون جمع بود، از این قلدر بازی روسیه نگران می شدن. سیمرغ ققنوس داره دوباره از خاکستر بلند می شه و این بار علاوه بر منافع ملی و رقابت های بین المللی، کینه و عقده حقارت دهه نود رو به دوش می کشه.
اما تقسیم بندی اوستیا به دو جمهوری شمالی و جنوبی هم از اون گندکاری های استالین بوده که حالا حالاها مردمان فقفاز و سایر مناطق شوروی سابق باید جزاش رو پس بدن. این رو هم بگم که بعضی ظرفا بر این باورن که اوستیایی ها از اقوام ایرانی قفقاز هستند.
*صادق یکی از خوانندگان با سابقه و پر و پا قرص این نشریه ضاله است!
وزیر کشور جدید:”کشف حقیقت در وادی قدرت از مشقات کار خبر است.”
حاجی واشنگتن: خبرنگاران عزیز، اگر می خواهید عاقبت به خیر شید از روی جمله بالا، صد بار با خط خوش بنویسید.
جوانفکر: “تقسیم بندی خبرنگاران به حامی و مخالف نظام توهین به آنان است.”
حاجی واشنگتن: مسوولان مملکت از روی این جمله صد بار با خط خرچنگ قورباغه بنویسند.
روز خبرنگار بر همه خبرنگاران و روزنامه نگارانی که هنوز در تله استکبار جهانی نیفتاده اند مبارک باشد.
همکار عزیز اگر به خاطر فعالیت های ژورنالیستی سانسورُُ شده اید، بازداشت شده اید، کتک خورده اید و فحش شنیده اید، تبعید شده اید و شاید هم به سر دار فرستاده شده اید، این تبریک شامل حال شما نمی شود زیرا همه روزهای سال متعلق به شماست!
… از روز مرد گذشته، امروز روز پدر هم هست. این روز رو به همه پدران عزیز تبریک می گم. ایشالا به پای همسرانتون پیر شید.
تبریک مخصوص هم دارم برای پدر و پدر همسرم. پدر من تو زندگی برام همیشه یک پشتوانه خیلی مهم بوده.
چند روزیه خیلی تنبل شدم. مطلب برای نوشتن زیاد بوده ولی به همون اندازه هم کارم زیاد بود. مخصوصا که در این دو هفته گذشته شبفت شب زیاد داشتم و روزها خیلی حال و حوصله نداشتم.
پریشب یک چیزی تو صندوق پست منزل بود که موجبات انبساط خاطر حضرتمان را فراهم کرد. شماره ماه آگوست نشنال جئوگرافیک گزارش مفصلی درباره ایران داره. هنوز وقت نکردم بخونمش ولی طرح رو جلدش حرف نداره!
گفتم طرح روی جلد یاد جنجال دو روز پیش روی جلد نیویورکر افتادم. اساتید فن در این باره نوشته اند. همین رو اضافه کنم که این داستان بیانگر آخر و عاقبت نخبه گرایی است. نیویورکر این طرح رو برای مخاطبان نخبه اش چاپ کرد، غافل این که افراد غیرنخبه هم آن خواهند دید.
گفتم نخبه گرایی، پس می ریم سراغ انتخابات آمریکا:
چهار سال پیش که هنوز یو تیوب هم نبود، همزمان با رقابت های انتخاباتی جان کری و جورج بوش، یک انیمشن طنز سیاسی به وسیله گروه جیب جب تهیه شد که برای خیلی ها جالب بود. نسخه ۲۰۰۸ این انیمیشن منتشر شده. این هم لینکش.
قضیه موشک های فوتوشاپی که یادتونه. قابل توجه آی کیو داران عزیز که همه دنیا از این کارها انجام می شه ولی اون قدر زبل هستن که کاراشون از نظر دیپلماسی عمومی به آبروریزی منجر نشه. این ویدیو رو نگاه کنید.
با این که خودم سال ها در اخبار انگلیسی صدا و سیما کار کردم، همیشه این احساس رو داشتم که مدیران سازمان همیشه به این بخش به عنوان سالاد فرنگی سر سفره نگاه کردن. درست مثل این که به منزل فلان حاجی دعوت شده باشید و انواع چلو خورش تو سفره باشه و برای خالی نبودن عریضه یک غذای فرنگی هم که خیلی با سایر غذاها همخوانی نداره، اون گوشه گذاشته باشن. بعدش هم در حین غذا خوردن، صاحب خانه هی تعارف کنه که اون سالاد رو حتما بخورید و چه چه چه. به عبارتی فقط برای پز دادنه.
فکر کنید صبح یک روز تابستان تو باغچه منزل نشستین و همراه با نوشیدن آب پرتقال ، روزنامه می خونید.
روزنامه در گزارشی به طور مفصل از رییس جمهور به خاطر سفر به ایتالیا انتقاد کرده و شما هم به رگ غیرتون بر می خوره و از این که یک مشت قلم به دست مزدور سعی در تخریب دولت مردمی دارن، خونتون به جوش می آد.
فردای اون روز همین طور که از سر کوچه رد می شید، چشمتون به شماره جدید همون روزنامه می افته که در تیتر و سوتیترش به اشتباه بودن خبر دیروز اشاره کرده و سفر رییس جمهور رو خیلی موفق ارزیابی کرده.

پیش خودتون چی فکر می کنید؟
لابد کلی بد و بیراه نثار روزنامه نگاران سهل انگاری می کنید که در حال لگدمال کردن زحمات دولت خدوم هستن.
اما همین طور که زیر لب غر می زنید و نفرین می کنید،متوجه نوشته زیر می شید.

حالا چی فکر می کنید؟ بد نیست به توضیح خود روزنامه یک نگاهی بندازید.

صمد روحانی
خوندن خبر کشته شدن خبرنگار بی بی سی در هلمند افغانستان خبر خوشایندی نبود. دیروز پریروز هم خبر کشته شدن یک خبرنگار آزاد رو در سومالی خوندم.
در یک کشور نوپا، در یک کشوری که بین جنگ، آشوب و قاچاق مواد مخدر گیر افتاده هر خبرنگار و روزنامه نگاری که به زمین می افته مثل این می مونه که تیر خلاصی به بخت شهروندان برای زندگی بهتر شلیک شده باشه. امروز فقط خانواده صمد روحانی نیستن که عزادارن. افغانستان هم باید عزادار باشه چون از امروز سایر روزنامه نگارهای افغان با ترس و دلهره بیشتری از قبل گزارش خواهند داد و قربانی اصلی در اینجا حقیقت خواهد بود.
باید دید صمد روحانی پا بر روی دم که گذاشته بود که این طور مظلومانه کشته شد؛ قاچاقچی های مواد مخدر، مسوولان محلی یا طالبان؟