Haji Washington; Iranian Journalist in Washington DC


ای بابا!

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۲۸   General

مکان: خیابان کنتیکت، روبروی هتل می فلاور

زمان: ساعت ۵ بعد از ظهر

همین طور که مسیر خیابون رو از جنوب به شمال طی می کرد، آقایی از کنارم رد شد و گفت: “سلام علیکم!”

من هم که تو خودم بودم، فکر کردم هموطن اشنایی از کنارم رد شده و نشناختمش. با شرمندگی برگشتم و دیدم مرد سیاه پوست جا افتاده ای با لبخند ملیحی در حال نگاه کردن بنده است.

حاجی: “بله؟”

آقاهه: “شما برادر مسلمان من هستید. درست حدس زدم.”

حاجی: “بله”

آقاهه: “کجایی هستی؟”

حاجی: “ایرانی”

آقاهه: “فکرم درست بود. من هم سومالیایی هستم.”

حاجی: “خوشبختم”

آقاهه: “مسجد کجاست؟”

حاجی در حالت سردرگم: “شرمنده، یادم نمی آد!”

آقاهه: ” دمه افطاره. می خوام برم مسجد یک چیزی بخورم. البته یک مسجد می شناسم تو ویرجینیاست. چطوری برم؟”

حاجی: “خوب …”

آقاهه: “تاکسی خوبه؟”

حاجی: “نه، ترافیک الان زیاده. با مترو برو.”

آقاهه: ” بلیط ندارم. می شه پول بدی با تاکسی برم.”

حاجی : “السلام علیکم!”

باید بهش می گفتم : “قرمساق، خر خودتی! به جای یک ساعت وقت من رو بگیری، بگو پول می خوام، چرا صغری کبری می بافی!”

این قدر هم آدم خسیسی نیستم. ولی هیچ وقت به آدم های این طوری پول ندادم. تهران که بودم یک بار اول صبح در حال بستن در پارکینگ بودم که یکی از پشت سر اومد و گفت:

“Do you know a Pakistani doctor in this neighborhood”

فکر کردم یکی می خواد من رو دست بندازه. برگشتم دیدم یک آقایی بچه بغل وایساده با لباس مدل بلوچی و زنی هم اون طرف تر با لباس محلی واساده و دارن بر و بر و من رو نگاه می کنن.

من که جا خورده بودم گفتم دکتر پاکستانی نمی شناسم ولی این شهر پر دکتره. گفت نه دکتر پاکستانی می خوام چون دکترای ایرانی پول می خوان و ما پول نداریم. بچه هم مریضه!

بچه رو نگاه کردم، دیدم طفلک خمار خماره. بهش گفتم وایسا به پلیس زنگ بزنم بیان بچه رو ببرن بهزیستی، اونجا دکتر مجانی هم پیدا می شه.

تا این رو گفتم، مردک و زنش پا به فرار گذاشتن.

سارا پی لین به استقبال محمود احمدی نژاد می رود!

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۲۷   Iran-US

 

تینا فی در نقش سارا پی لین

هفته دیگه همزمان با سفر احمدی نژاد به آمریکا برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گروه های مختلفی قراره در نیویورک تظاهرات کنن. هیلاری کلینتون که سناتور ایالت نیویورکه، قرار بود در یکی از این تظاهرات شرکت کنه اما به محض این که می شنوه سارا پی لین هم قراره اونجا حاضر باشه، حضورش رو کنسل می کنه تا با او رو در رو نشه!

پارسال که احمدی نژاد به نیویورک سفر کرد، یک برنامه تلویزیونی در شبکه ان بی سی یک کلیپ موزیکال رو درباره او پخش کرد که خیلی ها اون رو در یوتیوب دیدن. سه شب پیش همین برنامه اس ان ال تکه با مزه ای رو با شرکت هیلاری کلینتون و سارا پی لین پخش کرد که دیدنش خالی از لطف نیست. این شما و این سارا پی لین قلابی!

امید به که؟ -۲

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۲۵   General

نوشتم خاتمی نباید کاندیدا بشه چون اعتبارش رو از دست داده و دیگه از اون پشتوانه مردمی سابق برخوردار نیست.

نظر خودم رو نوشتم و هر کسی نظرش محترمه.

اما چرا خاتمی نه؟

اول این که با این بحث های صد من یک غازی که راه انداختیم، داریم وقت خودمون رو تلف می کنیم.

دوم این که با این بحث های صد من یک غازی که راه انداختیم، داریم وقت خودمون رو تلف می کنیم.

سوم این که با این بحث های صد من یک غازی که راه انداختیم، داریم وقت خودمون رو تلف می کنیم.

چهارم  این که دولت بعدی باید بتونه وضع اقتصاد کشور رو جمع و جور کنه. راستش این کار نه از تیم رفسنجانی بر می آد، نه از تیم خاتمی و نه از تیم احمدی نژاد. هر سه تیم امتحانشون رو پس دادن. یکی از دلایل مخالفتم با اومدن خاتمی همینه.

زمانی که خاتمی رئیس جمهور شد، قیمت نفت اون قدر پایین بود که می گفتن قیمت یک گالن آب معدنی از نفت بیشتره. اما شانس آورد که قیمت نفت از سال ۲۰۰۳ رفته رفته بالا رفت. زمانی که خاتمی دوره اش تموم شد، اگر اشتباه نکنم قیمت نفت به نزدیک بشکه ای ۵۰ دلار رسیده بود.

از همین رئیس فعلی بانک مرکزی و اون یکی وزیر صنایع خاتمی چند بار پرسیدم چرا مردم تاثیر دو - سه برابر شدن قیمت نفت رو سر سفره هاشون حس نمی کنن؟ هر دو پرت و پلا جواب دادن.

گناه مسوولان دولت کنونی صد البته بیشتره. آقایون کشک ساب با نفت بشکه ای ۱۴۲ دلار چه کردن؟ حالا هم که وضع بازارهای جهانی فشل شده و قیمت نفت به تدریج سقوط آزادش رو آغاز می کنه.

خدا کسانی که فرصت افزایش بی سابقه قیمت نفت رو از بین بردن، به نفت خام سنگین پر سولفور تبدیلشون کنه ایشالا.  

کشور ما در زمینه اقتصادی، فقط از نفت خام برخوردار نیست. فرصت های درخشان دیگری هم بودن که همگی از سر بی تدبیری پریدن.

از من می شنوید، کاندیداهای بعدی رو از روی برنامه های اقتصادیشون محک بزنید. البته بهبود وضع اقتصاد تنها یکی از کارهای رئیس جمهور بعدیه ولی وضع اقتصاد خیلی خراب تر از این حرفاست!

امید به که؟

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۲۴   General

 دو رئیس جمهور سابق و یک امیدوار به ریاست جمهوری

سخنان قشنگ باراک اوباما و شادمانی و هیجان جوان های آمریکایی رو که می بینم، یاد شور و شعف امثال خودم در اردیبشهت و خرداد ۷۶ می افتم.

خیلی از اون روزها رو در دفتر خاطراتم ضبط کردم. سخنان خاتمی درباره آزادی و برابری و کرامت انسانی گر چه برای من جدید نبود، اما شنیدن اونها از مسوولان نظام خیلی تازه به نظر می رسید. هوای اون روزها پر از عطر بهار بودن. همه امید داشتن؛ امید به بهبود وضع کشور، امید به ترقی وضع شخصی، امید به از بین رفتن تبعیض بین خودی و غیرخودی و …

هنوز هم بعد از یازده سال وقتی بعضی از سخنان خاتمی رو می شنوم، به وجد می آم!

 اون روزها استاد تربیت بدنی ما در دانشگاه که از مدال آوران قدیمی بود، دائم به ما هشدار می داد که بشینیم درسمون رو بخونیم و به خاطر این سیاستمدارها از درس و زندگی نیفتیم. همیشه بهمون می گفت از روزی می ترسم که شماها هم مثل نسل ما نامید شید.

این روزها وقتی بحث های جوان های آمریکایی رو که درباره اوباما می شنوم یاد اون روزها می افتم. وقتی جوان ۲۰ ساله ای رو می بینم که بدون منطق و فقط بر اساس امید به سخنان قشنگ اوباما تبلیغ او رو می کنه، یاد اون روزها می افتم. وقتی استاد دانشگاه ۷۰ ساله ای رو می بینم که سنجاق اوباما رو به سینه زده و با منطق و برهان از رجحان اوباما بر مک کین حرف می زنه، باز هم یاد اون روزها می افتم.

مقایسه اون روزهای ایران با این روزهای آمریکا برای من که هر دو رو تجربه کردم، خیلی جالبه. اما از این می ترسم که این مردم هم روزی ناامید شن.

من هیچ وقت از این که در اون زمونه پیچ در پیچ هم صدا با خیلی از جوان های اون روز ایران از خاتمی حمایت کردم، پشیمون نشدم. هیچ وقت شرمنده خودم نشدم ولی راستش از خاتمی بارها ناامید شدم.

خاتمی می تونست رئیس جمهور خیلی خوبی باشه. برای نسل ما  می تونست اسطوره ای باشه همسنگ با مصدق. چیز زیادی هم ازش نمی خواستیم، فقط کافی بود به پشتوانه حمایت مردمی جلوی سنگ اندازی ها کوتاه نیاد و وقتی می دید تیغش نمی بره، کناره گیری می کرد. همین!

چند نفر چوب حمایت از خاتمی رو خوردن و آبی از آب تکان نخورد؟

خاتمی در پایان دوره نخست ریاست جمهوری می دونست نمی تونه دیگه کاری رو از پیش ببره. نباید دوباره کاندیدا می شد. اون روزها هنوز ارج و قرب داشت و اعتبارش زیاد بود. اما امروز چی؟

خاتمی برای حضور مجدد در انتخابات نیاز به اعتبار داره. آیا هنوز حرف های “سید خندان” حلاوت و شیرینی ۱۱ سال پیش رو برای جوون ها داره؟ آیا هنوز مثل اون روزها از پشتوانه مردمی برخورداره؟ اعتبار امروز خاتمی چقدره؟

 خاتمی می تونست رئیس جمهور خوبی باشه. هنوز هم می تونه. اما نه در ایران. خاتمی یک آدمیه مثل پدر گرامی بنده. این جور آدم ها به درد سوئیس می خورن. درست مثل مرحوم بازرگان! خاتمی اگر تابعیت سوئیس رو بگیره می تونه بهترین رئیس جمهور دنیا باشه. همون طور که اگر ایران سوئیس بود، بازرگان بهترین نخست وزیر موقت دنیا می شد.

نوشتن این حرف ها اصلا به این معنی نیست که بخوام از ارزش خاتمی کم کنم. در ابتدای این مطلب نوشتم که هیچ وقت از رای دادن به او پشیمان نشده ام. کارهای خوبی برای این مملکت کرد که نباید فراموش کرد. همین جا پیشنهاد می کنم تا همگی شروع کنیم به مقایسه دوران خاتمی با دو رئیس جمهور قبل و بعدش و ببینیم بودن کدومشون برای کشور کم ضررتر بوده.

(من به خدا هیچ وقت آدم ناامید و بدبینی نبودم ولی نمی دونم چرا از وقتی موهای سرم شروع کردن به سفید شدن، اعتمادم به همه سیاستمداران از بین رفته.)

شباهت من و محمود

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۲۰   General

بالاخره به وجه مشترک خودم و محمود احمدی نژاد پی بردم: هر دومون نیویورک رو دوست داریم!

وقتی که من از واشنگتن می آم نیویورک و ذوق زده می شم، ببینید اون طفلکی وقتی سالی یک بار به این شهر می رسه چه ذوقی می کنه.

تازه از ظهر تا حالا پنج شش تا بچه دو ساله من رو به مامانشون نشون دادن و گفتن: این حاجی واشنگنته، این حاجی واشنگتنه!

می شه، نمی شه؟

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۱۸   General
این می شه، نمی شه بازی هایی که درباره نامزدی احتمالی آقای خاتمی مطرح می شه، داره کم کم به بزرگ ترین بازی خیمه شب بازی عرصه سیاسی ایران تبدیل می شه. به عبارتی شده اسباب سر کار گذاشتن ملت. در حالی که جناح اون وری ها اسبش رو زین کرده و شمشیرش رو برق انداخته و حکم انتصاب دوره دوم ریاست جمهوری حاج محمود رو در دست داره، آقای خاتمی و اطرافیانش با جواب های دو پهلو جناح این وری رو سردرگم کردن و سر کار گذاشتن.
نظر حاجی واشنگتنی من رو بپرسید، این می شه نمی شه کردن های آقای خاتمی و اطرافیانش یک اشتباه سنگینیه که در نهایت دودش به چشم طرفداراش می ره (برای مردم خیلی فرق نمی کنه چون در نهایت هر اتفاقی که بیفته دودش به چشمشون خواهد رفت.)
آقای خاتمی اگر واقعا قصد نامزدی ریاست جمهوری رو نداره باید این رو رسما اعلام کنه و به اطرافیانش هم بگه این قدر پرت و پلا نگن تا اگر احیانا آدم موجهی از این وری ها (اگر آدم موجهی وجود داشته باشه و رد صلاحیت هم نشه) خواست کاندیدا بشه، زودتر بتونه خودش رو به مردم معرفی کنه و حضورش جا بیفته.
تکلیف کروبی هم مشخصه. فعلا عنوان کاندیدای مادام العمر ریاست جمهوری رو به او می دیم، به شرطی که مبلغ ۵۰ هزار تومان رو در هر دوره انتخابات بر اساس تورم افزایش بده.
اما آیا خاتمی باید کاندیدای ریاست جمهوری شه؟
این سوال مجزایی است که نظر خودم رو درباره اون خواهم گفت.

بدون شرح

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۱۵   Iran-US و Media

نمی خوام درباره این لینک ویدویی توضیح اضافه بدم. خودتون ببینید. هر برداشتی هم که کردین به خودتون مربوطه، گردن من نندازین لطفا!

فقط این رو می گم که این آگهی از تلویزیون الفرات که به دار و دسته عبدالعزیز حکیم وابسته است، پخش شده. زیر نویس انگلیسی اون هم مربوط به یک شرکت اسرائیلی است.

اما برای اونهایی که لینک رو نمی تونن باز کنن دو کلام اضافه تر می نویسم.

محتوای آگهی:

آگهی با تصویر یک زن عزادار شروع می شه که سر قبر عزیزش نشسته و گریه می کنه. نریتور آگهی همزمان این سوال رو مطرح می کنه: “آیا تا به حال  از خود پرسیده اید که چه کسی پول بمب هایی را که عراق را ویران می کند، تامین می کند.”

بعد تصویر پاهای یک فرد نظامی را می بینین که به سمت کمدی حرکت می کنه و کیفی را بر می داره و شما در عرض دو سه ثانیه چشمتون به آرم سپاه، عکس یک پاسدار، پرچم و نقشه ایران می خوره. اون نظامی  کیف رو به فردی می ده که سوار اتوبوس می شه و  … سپس تصاویر شورشی های عراق رو می بینید.

بعد دوباره نریتور می آد و می گه: “خوب، حالا می دونید؟” و تصویر رو به عقب بر می گردونه و روی المان های ایرانی نگه می داره و بر اونها به صورت تصویری تاکید می کنه.

آهای اهالی نیویورک

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۱۴   General

هفته دیگر برای تهیه برنامه عازم نیویورک هستم. از بر و بچه ها کسی هست که یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در این شهر بوده باشه و بخواد به ما افتخار مصاحبه بده؟ بدم نمی آد برای افطار یا بعد از افطار در یک کافه ای، قهوه فروشی، چیزی دور هم جمع شیم.

البته شرمنده که نیویورک کله پزی نداره! شاید هم داشته باشه!

لطفا به نشانی hajiwashington [at] gmail [dot] com ای میل بفرمائید.

یکشنبه بازار

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۱۰   US

۱- توفان استوایی قراره بار دیگه بعد از ۳ سال شهر نیواورلینز رو زیر و رو کنه. بینوا مردم این شهر! کاسه و کوزه جمهوری خواهان هم با این توفان قرار به هم بریزه. گردهمایی بزرگ جمهوری خواهان قرار بود از دوشنبه با سخنرانی بوش و چنی شروع شه. فعلا حضور این دو نفر کنسل شده. به احتمال زیاد بخش عمده ای از گردهمایی هم کنسل می شه. به هر حال وقتی بخشی از مردم آمریکا در حال آسیب دیدن هستن، نمی شه که جمهوری خواهان قر بدن و دست بزنن و هورا بکشن! مخصوصا بعد از افتضاح سه سال پیش کارتینا. حالا که بوش به تگزاس سفر کرده که از نزدیک هوای شهر توفان زده رو داشته باشه، مک کین هم ممکنه از فرصت توفان برای خود نشون دادن و کسب امتیاز سیاسی استفاده کنه. به عبارتی با او ابراز همدردی و جمع آوری پول برای آسیب دیدگان سعی خواهد کرد چهره ای مردمی از خود به نمایش بگذاره.
۲- این سارا پیلین هم عجب پدیده ای شد. روز جمعه ، یعنی همون روزی که پیلین به عنوان نامزد معاونت مک کین معرفی شد، در راه برگشت از دنور با بلک بری یک سری به فیس بوک زدم دیدم بین صد و خورده ای دوستی که دارم، هشت - نه نفر درباره او اظهار نظر کردن، البته بعضی ها جو گرفته شده بودن و دیگران هم ندیده و نشناخته بد و بیراه نوشته بودن. من حدس می زدم که مک کین یک زن رو نامزد معاونت خودش کنه ولی فکر نمی کردم پیلین واسه این پست انتخاب شه. در بین جمهوری خواه ها یکی دو زن قدر واسه این کار بودن که انتخاب اونها هم مثل انتخاب پیلین می تونست رای بعضی هوادارهای کلینتون رو در به نفع جمهوری خواه ها جلب کنه. خلاصه اینجا همه غافلگیر شدن. حتی شوهر خانم پیلین. در ضمن تلفظ درست اسم این خانم، پی لین هست نه پالین.

جالب این که غافلگیری رسانه های آمریکایی اون قدر زیاد بود که هنوز بعد از سه روز دارن درباره این انتخاب صحبت می کنن. مک کین خیلی خوب تونست با این کارش سخنرانی پنجشنبه شب اوباما را تحت الشعاع قرار بده. اگر به جای پیلین، میت رامنی انتخاب شده بود، رسانه ها این قدر هیجان زده نمی شدن و هنوز اوباما در صدر اخبار بود.

۳- جای همگی در دنور خالی. شهر قشنگی به نظر می اومد ولی اگر بخوام بیشتر درباره این شهر بنویسم، قضیه فیل در تاریکی مولانا تکرار می شه. حیف نشد این شهر رو خوب ببینم. گردهمایی دموکرات ها خیلی جالب بود. اگر دقت می کردی می دیدی همه سخنران های دموکرات ها از بیل و هیلاری کلینتون گرفته تا جو بایدن و اوباما خیلی پاپولیستی و کلی گویی کردن. اوباما حتی یک برنامه مشخص ارایه نکرد. به نظر من سخنرانی ال گور بهترین سخنرانی این برنامه بود.

برنامه روز آخر در ورزشگاه اینوسکو خیلی خوب بود. به غیر از سخنرانی ها و شعارهایی که داده شد، شریل کرو ، ستیوی واندر و ویل آی ام و یک گروه کانتری موزیک برنامه اجرا گردن و ما هم به نیابت از شما کلی قر دادیم. دیدن جماعت مشتاق هم خیلی جالب بود. به غیر از مهمانان و مقام ها و هیات های ایالتی که به ورزشگاه آمده بودن تعداد زیادی از افراد ساعت ها تو صف ایستاده بودن تا بتونن وارد شن.

۴- بازگشت از ورزشگاه هم دیدنی بود. ۸۰ هزار نفر می خواستن برگردن به خونه و هتل هاشون و وحشی بازی بی نظیری رو در سوار شدن مردم به اتوبوس ها دیدم. صد رحمت به جهان سوم! برگزار کنندگان سه ایستگاه رو برای سوار کردن ۴۰۰۰ نماینده ایالتی به اتوبوس ها اختصاص داده بودن.

۵- چند روز پیش موقع رفتن به دنورُِ، تو هواپیما دو مطلب درباره لایحه حمایت از خانواده و مسیر جدید خبرگزاری ایرنا نوشتم که به زودی پست خواهم کرد.

حسین حسین شعار ماست …

link Email Print ۱۳۸۷/۰۶/۰۶   US

امشب شب بیعت یاران هیلاری با باراک حسین اوباماست.
امشب سومین شب گردهمایی ملی حزب دموکرات در دنور کلورادوست. اعضای هیات های ایالتی حزب دموکرات  امشب به طور تشریفاتی از بین دو داوطلب نامزدی ریاست جمهوری، باراک اوباما را انتخاب خواهند کرد.
 
هیلاری دیشب با هوادارانش اتمام حجت کرد و از همه اونهایی که بهش رای دادن خواست به اوباما رای بدن. سخنزانی قوی و قشنگی بود. به گفته خیلی از تحلیلگران مهم ترین سخنرانی زندگی سیاسی هیلاری بود. خداییش رنگ لباسش هم  حرف نداشت.
 
رقابت بین هیلاری کلینتون و باراک اوباما در انتخابات مقدماتی خیلی نزدیک بود. در تبلیغاتی انتخاباتی دو طرف به هم خیلی تاختند و خیلی از دموکرات ها نگران بودن این موضوع به کدورت بین این دو کاندیدا و هوادارنشون تبدیل و منجر به شکست این حزب در انتخابات شه.
 کلینتون در سخنرانی دیشب نشون داد موضوع خیلی بی ریخت تر از اینهاست که طرفدارانش بخوان قهر کنن یا به طرف مقابل رای بدن.
 
اگر انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش برگزار می شد، پیروزی دموکرات ها صد در صد بود. حتی اگر این انتخابات پاییز پارسال برگزار می شد، باز هم پیروزی دموکرات ها مسجل بود.

 اما امروز با کمی احتیاط باید درباره پیروزی اوباما صحبت کرد.
 

آخرین نظرسنجی ها نشون می ده محبوبیت اوباما و مک کین به اندازه مساوی و ۴۷ درصده. حتی خود مک کین تا دو ماه پیش خواب هم ردیفی با اوباما رو نمی دید.
 به همین خاطر نیرو گرفته و چپ و راست با آگهی های تبلیغاتی تلویزیونی سعی داره اوباما رو مردی بی تجربه با سیاست های اقتصادی خطرناک معرفی کنه. از وقتی هم بایدن به نامزدی معاونت ریاست جمهوری انتخاب شد، مک کین جبهه دومی را باز کرده.
 
تاکنون چند آگهی مختلف به وسیله ستاد مک کین پخش شده که انتخاب نشدن هیلاری رو به زیر سوال برده و سعی داره بین دموکرات ها اختلاف بندازه.
 هجده میلیون آمریکایی در انتخابات مقدماتی امسال به هیلاری رای دادن. اوباما با انتخاب هیلاری می تونست رای اونها را جلب کنه، اما حالا یک پنجم این افراد می گن به مک کین رای می دن. یک چهارمشون سردر گم هستن.
 
برای همین کلینتون در سخنرانی دیشبش بارها بر اهمیت اتحاد تاکید کرد و از هوادارنش خواست به اوباما رای بدن تا آمریکا ۴ سال دیگر شاهد حکومت جمهوری خواهان نباشه.
 

تحلیلگرها می گن هیلاری با حمایت همه جانبه از اوباما نشان داد آدم پخته ای است. البته کسی که بتونه بیل رو به عنوان شریک زندگی تحمل کنه باید آدم پخته و صبوری باشه. از طرف دیگه اگر اوباما در انتخابات شکست بخوره، خانم کلینتون از هر گونه اتهامی مبراست!
 
بیل کلینتون هم امشب سخنرانی می کنه. اونهایی که من باهاشون صحبت کردم می گن برخلاف هیلاری که خیلی راحت از کنار کدورت ها گذشته، بیل ته دلش کینه اوباما رو به دل داره.
 

اولا زنش رو شکست داده.
 
دوما در جریان انتخابات مقدماتی ستاد اوباما بارها بیل کلینتون رو به خاطر سخنانش به توسل به مسائل نژادی متهم کردن.
 

سوما و مهم تر از همه این که اوباما خیلی در سخنانش از دوران ریاست جمهوری بیل تعریف نکرده و به این حب نفس بیل بدجوری فشار آورده.
 

با همه این حرف ها، بیل امشب وظیفش رو به خوبی انجام می ده و مطمئنم سخنرانی خوبی خواهد بود. بیل در بین دموکرات ها هواخواه زیاد داره.
 

 راستی من هم در دنور هستم. اگر اوباما و ال گور رو از نردیک دیدم حتما نائب الزیاره خواهم بود!