پارسال که احمدی نژاد برای اجلاس سالانه مجمع عمومی به نیویورک سفر کرد، در جلسه مطبوعاتی که با خبرنگاران داشت، دو نفر اسرائیلی نزدیک بود جلسه رو به هم بریزن. یکی از این افراد همسر یکی از اسرای اسرائیلی بود که با کارت خبرنگاری که وزیرخارجه اسرائیل براش جور کرده بود، وارد جلسه شده بود تا از رئیس جمهور ایران بخواد شوهرش رو آزاد کنن. یکی دیگر هم خبرنگار کانال ۱۰ اسرائیل بود. یادم نیست کدوم یک از این دو نفر اول سوال پرسید ولی وقتی خبرنگار اسرائیلی سوال کرد، احمدی نژاد به سفیر ایران اشاره کرد و گفت بعدی. خبرنگار اسرائیلی هم قاطی کرد و بعد از شلوغ بازی از جلسه بیرونش کردن. اون خانوم رو هم بیرون کردن.

در اون جلسه جدای از این که این کار احمدی نژاد ناراحت شدم، احساسات میهن پرستانه و ملی گرایانه ام هم گل کرده بود و کلی به احمدی نژاد به خاطر بی درایتی که کرد دری و وری گفتم.

اگر اسرائیلی ها ناراحت ران آراد و چند اسیر دیگر گرفتار حزب الله و حماس هستند، ملت ایران هم سال هاست منتظر شنیدن خبری از وضع چهار شهروند ربوده شده خودش در لبنانه.

رئیس جمهور ایران اگر رئیس جمهور مردم ایرانه علاوه بر دفاع از حق مسلم، وظایف دیگری هم داره. احمدی نژاد حتی اگر نمی خواست جواب سوال خبرنگار اسرائیلی رو بده، می تونست بعد از اون همه سر و صدای ایجاد شده در اون جلسه، درباره چهار گم شده ایران در لبنان و ربط داشتن موضوع به اسرائیل حرف بزنه. لااقل موضوع اونها هم در رسانه های غربی مطرح می شد و مردم درباره اونها مطلع می شدن. منتهی او ترجیح داد درباره موضوع هم جنس گرایی در ایران سر به سر خبرنگار خانم voa بگذاره یا این که دختر خبرنگار افغان رو کنف کنه.

از وقتی بچه بودیم داستان ربوده شدن احمد متوسلیان و سه همراه او رو در لبنان شنیدیم. تو این سال ها همیشه داستان این چهار نفر رو دنبال کردم و  چیزی که همیشه من رو آزار داده، بی خبری و عذابیه که خانواده های این چهار نفر متحمل شدن. اسارت در غربت و دوری بد چیزیه و برای هر فرد و خانواده ای آزاردهنده است. ولی وای به حال خانواده ای که علاوه بر اسارت عزیزشون، اسیر هویت و موقعیت او هم هستند.

سالی یک بار، یه نفر تو لبنان پیدا می شه که یک چیزی درباره این چهار نفر می گه و ولوله ای بلند می شه و دل خانواده های اونها می لرزه . بعدش سر و صداها می افته و اونها از یاد می رن. و این سیکل ناقص دوباره تکرار می شه.

دبیرستان که بودیم، پسر شهید تندگویان هم کلاس ما بود. جنگ که تمام شد، مدتی اخبار ضد و نقیضی از وضع او داده می شد و خانواده او مدت ها اسیر این اخبار بودن تا این که “صدام یزید کافر” پیکرش رو تحویل مقام های ایران داد. اون انتظار و اون صبر هر خانواده ای رو می تونست از پا بندازه.

در خبرها بود که خانواده متوسلیان، اخوان، موسوی و مقدم دوباره راهی لبنان شدن تا خبری از گمشده های خودشون به دست بیارن. امیدوارم همان طور که اینگرید بتانکور پیش خانواده اش برگشت، از لبنان اخبار خوب بشنویم.