یکی از مدیران کل دولتی در یونان که مردی ۵۴ ساله است به یکی از کارمندان زن حق الزحمه ای خود قول داده بود که اگر باهاش بخوابه، وضع استخدامی اون رو عوض می کنه و رسمی می شه. خانم وقتی می بینه بعد از چندبار همبستری آقای مدیرکل به قولش عمل نکرده، فیلم روابطش با آقا رو در اختیار رسانه ها می گذاره که اونها هم جدی نمی گیرند. ولی یک خبرنگار پی قضیه رو می گیره و در نهایت آقای مدیرکل به خاطر آبروی ریخته، از بالکن می پره پایین.البته این یک قرائت از داستانه. قرائت دیگر می گه این آقا با نخست وزیر مشکل داشته و کار به اینجا کشیده. دوستان یونانی من می گن مورد اول درست تره. به هر حال، کار به اینجا ختم نشده و این اتفاق انتقادها از مشکلات اجتماعی و فساد سیاسی دولت رو افزایش داده و حتی ممکنه به برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی و سرنگونی دولت ختم شه.
خوندن این خبر برام جالب بود. جالبه که شیطنت یک مدیرکل، ارکان یک دولت رو به لرزه در آورده. زمانی که ایران بودم بارها شاهد این گونه شیطنت ها از طرف مدیران کل بودم و هیچ اتفاقی هم نمی افتاد.شاید به خاطر این که نخست وزیری نداشتیم که بخوان باهاش مشکل داشته باشن.
یک بار یکی از مدیران کل ما یکی از گویندگان خانم و متاهل رو به اتاقش برد و وقتی جواب “نه” شنید، بعد از یکی دو هفته با علم کردن ”گزینش” عذر او رو خواست. طفلک هم ممنوع التصویر شد و هم بی کار! از این حرف و حدیث ها پشت سر این مدیرکل زیاد بود ولی نه تنها اتفاقی نمی افتاد که هر روز بالاتر هم می رفت. الان هم جاش خیلی خوبه.
یکی دیگر از مدیران کل که اتفاقا داماد یکی از علمای جلیل القدر بود، به خانمی که معلم زبان بود پیشنهاد داده بود که گوینده اخبار انگلیسی بشه. ولی تا زمانی که شرایط برای گویندگی خانم فراهم بشه، از او خواسته بود که منشی دفترش باشه. یک بار این خانم از من خواست ازش تست گویندگی انگلیسی بگیرم. بعد از تست بهش گفتم “همه شرایط رو برای گویندگی داری، ولی نه برای انگلیسی. حاج آقا بهتره شما رو برای گویندگی فارسی معرفی کنه!” مدتی گذشت و گندش در اومد که قضیه گویندگی او این حرفا نبوده. آقای مدیرکل کار دیگری با این خانم داشته و یک خونه مجردی هم اجاره کرده. گندش داشت به بالاها هم می کشید و یکی از معاونین سازمان رو گرفتار می کرد که به خاطر نزدیکی انتخابات مجلس هفتم، قضیه مسکوت ماند. معاون مربوطه به کارشون ادامه دادن، مدیرکل مربوطه با حفظ سمت به یک سازمان دیگر منتقل شد و خانم منشی به کلاس زبان برگشت.
یک بار دیگه هم یکی از مدیران ما در رادیو این قدر به یک خانم گزارشگر متاهل گیر داد که گزینش اون خانم رو اخراج کرد. ولی حضرت آقا با اون شکم گنده اش سرکارش موند. ولی در نهایت به خاطر اختلاس مالی، حراست پی پرونده او رو گرفت و در عرض یک هفته شکم گنده آقا آب شد و به پشتش چسبید. یادمه که دو هفته بعد اون آقا رو جلوی “درب زنجیر” دیدم. اوضاع اون قدر خراب بود که اجازه ورود به سازمان رو نداشت.
خلاصه این که در مملکت ما کار با پریدن یک مدیرکل از بالکن و این حرف ها حل نمی شه. “گر حکم شود که مست گیرند، در شهر همه آن چه هست گیرند.”

آقا، این درمان زخم هپاتیته یا دیابت؟
عکس از خبرگزاری مهر
دیشب که از سر کار به خونه بر می گشتم، خیابان ها به طورغیرعادی خلوت و آروم بودن. اولش کمی تعجب کردم. اینجا فقط شب جشن شکرگزاری این طور آروم و خلوت می شه. کمی که قدم زدم یادم افتاد که مردم به خاطر پخش مسابقه پایانی لیگ ملی فوتبال آمریکایی-NFL-تو خونه هاشون موندن.
مسابقه پایانی NFL سوپرباول-Super Bowl- نامیده می شه و پخش زنده اون پربیننده ترین برنامه تلویزیونی در آمریکاست. سوپرباول در فرهنگ این کشور اهمیت زیادی داره و از جهاتی مثل شب یلدای ایرانی هاست. مردم دور هم جمع می شن، فوتبال تماشا می کنن و تا می تونن پیتزا و آب جو می خورن.
مسابقه دیشب از ساعت شش و نیم بعد از ظهر شروع شد و تا ساعت ده شب ادامه داشت. تیم نیویورک جاینتس در این بازی تیم نیوانگلند رو ۱۷ به ۱۴شکست داد. خیلی دلم سوخت. نیوانگلند بدون شکست به بازی نهایی رسیده بود و اگر می برد، رکورد می زد.
سوپرباول علاوه بر این که یک فرهنگه، برای خودش یک صنعت هم هست و کلی پول این وسط تولید می شه. بعضی این وسط کلی پول در می آرن. در این بین، بازار آگهی های بازرگانی به شدت داغه و برای پخش هر ۳۰ ثانیه تیزر تیلیغاتی، دو میلیون و هفت صد هزار دلار پرداخت می شه. آگهی های تلویزیونی شب سوپرباول هم در انحصار چند شرکت بزرگ مثل کوکاکولا و آب جوی بادوایزر است.
دیشب موقع تماشای آگهی تلویزیونی کوکا کولا شدیدا تعجب کردم! بیل فریست، رئیس پیشین اکثریت جمهوری خواه مجلس سنای آمریکا که اتفاقا جراح قلب و میلیونر هم هست، به همراه یکی از شخصیت های تلویزیونی دموکرات ها در این آگهی شرکت کرده و نشون می ده به خاطر کوکاکولا اختلافات جناحی رو کنار گذاشته. هر طور فکر می کنم، نمی تونم علت شرکت بیل فریست رو در این آگهی بفهمم. خیلی از شخصیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی با حضور در آگهی های تلویزیونی کسب درآمد می کنن ولی این که فریست که تا دسامبر ۲۰۰۶ جز چهار مقام اصلی حکومت آمریکا بوده بیاد برای کوکاکولا تبلیغ کنه، خیلی حرفه. درست مثل این می مونه که محمدرضا باهنر، نائب رئیس مجلس ایران برای پفک نمکی تبلیغ کنه. (خداوکیلیش دیگه اون موقع کسی پفک نمی خوره)
دیشب سخنرانی سالانه بوش رو به صورت زنده گزارش می کردم. متن کامل سخنرانی یک ساعت قبل از شروع اون به دستمون رسیده بود و قبل از این که نطق بوش شروع شه، سه بار از اول تا به آخر اون رو خوندم.
با این حساب وقتی امروز صبح در سایت رجانیوز به این تیتر برخوردم، خشکم زد:حمایت مجدد بوش از اصلاح طلبان
پیش خودم گفتم: “نکنه دیشب چیزی رو از قلم انداختم؟”
دوباره به سراغ متن سخنرانی بوش رفتم و هیچ چیزی در این باره در اون پیدا نشد!
به سراغ رجانیوز برگشتم، دیدم نوشته:
“جرج بوش” رييس جمهوري آمريكا شب گذشته به وقت محلي در آخرين نطق سالانه خود يك بار ديگر از جريان به اصطلاح اصلاحات سياسي اعلام حمايت كرد و گفت: ايران اصلاحات سياسي را به آغوش بكشد.
بعدش هم نقل از ایرنا نوشته بود که بوش سعی داشت “به زعم خود بر روند پر نشاط انتخابات در ایران” اثر بگذاره!
این جماعت واقعا شاهکار هستند. در روز روشن دروغ می بافن، بعدش بقیه رو به دروغگویی متهم می کنن.
مدت هاست خواستم درباره رجا نیوز بنویسم. پیش خودم گفتم این جماعت ارزش توجه ندارن. بارها در این سایت به مصادیق عینی هرزنگاری، لجن پراکنی و “قاشقی نویسی” برخوردم، ولی حیفم اومده وقتم رو صرف اینها کنم.
بد نیست یک نفر درباره خالی بندی ها و تبلیغات منفی رسانه های اصولگرا در آستانه انتخابات تحقیق کنه. مطمئنم نتیجه این تحقیق چیزی جز رو کردن تکنیک های هرزنگاری و زردنویسی این جماعت مدعی مسلمانی نخواهد بود.
با مزه این که اینها به شدت به دست و پا افتادن تا هر جوری که بشه، جماعت اصلاح طلب رو آمریکایی و وابسته معرفی کنن. البته اون ها هم دندشون نرم، تقصیر خودشونه! امروز دیدم سایت خبرگزاری فارس در قسمت عکس های روزانه خود، عکس هایی از تحصن مجلس ششم رو منتشر کرده. ظاهرا کار متحصنین “اشد من الزنا” بوده. البته این بچه بازی ها در شرایط عادی و رقابتی نتیجه عکس می ده ولی شرایط فعلی عادی و رقابتی نیست!
دوستان شکاک می تونن متن قسمت مربوط به ایران در سخنرانی بوش رو با کلیک کردن روی نوشته انگلیسی زیر، بخونن.
Read all »
رئیس جمهور آمریکا هم وبلاگ نویس شد!
جورج بوش روز شانزدهم ژانویه در صفحه ای مخصوص سفر خاورمیانه ای خود، مطلبی چهار جمله ای درباره سفرش به منطقه نوشته. البته چند نفر هم برای مطلب کامنت گذاشتن و او هم جواب داده البته این قسمت کار خیلی مصنوعی به نظر می رسه.
به غیر از بوش، دانا پرینو سخنگوی کاخ سفید و جاش بولتون، رئیس دفتر بوش، استفن هدلی مشاور امنیت ملی رئیس جمهور و دو نفر دیگر هم مطالبی رو در این بلاگ نوشتن.
یک توضیح: هنوز یادم نرفته که باید قسمت دوم “برادری سگ زرد و شغال” رو بنویسم.
توضیح دوم: دوست خوبمان دکتر مجیدی تو وبلاگش به مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش آزادی های مدنی، اشاره کرده و سوال کرده چرا کسی در این باره ننوشته. حرفش کاملا درسته. من خودم دیروز تو یو تیوب به سخنرانی معروف “من یک رویا دارم” گوش دادم. صحبت های دکتر کینگ رو که گوش می دادم بی اختیار به یاد اقلیت های دینی کشورمون افتادم. آخه اون ها یه جورایی در جایگاه سیاه پوستان آمریکایی در دوران جدایی سازی قرار دارن. بدون شک مارتین لوتر کینگ در رده افرادی مانند ماهاتما گاندی قرار داره.