ده دقیقه پیش با یکی از مسوولان ارشد سابق دولت بوش شرط بندی کردم. موضوع به شدت حیثیتی و ملی گرایانه است. کارم در اومده. فکر کنم تمام فکر و ذکرم در تعطیلات پیش رو (فردا جشن شکرگزاری است و از پنجشنبه تا یکشنبه تعطیله) مشغول همین قضیه رو کم کنی باشه. امیدوارم شرط رو ببرم. اگر بردم وادارش می کنم چلوکباب مهمونم کنه. اگر هم ببازم، سوپ هویج بهش خواهم داد.
روزنامه کیهان علاوه بر این که جایزه بهترین منتقد دولت رو در جشنواره مطبوعات به دست آورد، بهترین خوانندگان منتقد رو هم به خود اختصاص داده است. به همین خاطر هم هست که بقیه روزنامه ها چشم دیدن این روزنامه وزین رو ندارند. می گید نه، این هم نمونه ای از تماس های انتقادی خوانندگان کیهان:
“قبلا اتوبوس ها از طرف غرب وارد ایستگاه تجریش می شدند و گنبد و بارگاه امامزاده در برابر دیدگان مردم قرار داشت. اما مدتی است اتوبوس ها از طرف شرق وارد ایستگاه می شوند و گنبد و بارگاه در پشت سر مردم قرار می گیرد. لطفا به مسوولین ذیربط بفرمایید ورودی اتوبوس ها را به ایستگاه تجریش را به همان حال اولیه بازگردانند.”
با تشکر از مسعود
یکی از تجربه های من از درس خوندن در جمهوری چک، ایران و آمریکا این بوده که استادهای مرد بالای هفتاد سال معمولا خیلی راحت به دانشجوهای دختر نمره خوب می دن. البته نه این که استادهای مرد جوون تر به دخترها خوب نمره خوب ندن، اونها هم به دخترها خوب نمره می دن ولی نه به راحتی.
اما این استاد ۸۴ ساله درس قبلی ما از اون استثناهای روزگار بود. آقا برداشته از دم به همه پسرهای کلاس A و -A داده و به دخترها -B به پایین! خلاصه هفته پیش صدای همه دخترهای کلاس در اومده بود و او رو به تبعیض جنسیتی متهم می کردن. تو دل ما آقایون هم قند آب می شد که بالاخره حق به حق دار رسید.
البته از این بابت من یک بار دیگر هم شانس آوردم. استاد یکی از درس های سه واحدی من در تهران خانم دکتر جوانی بود که در پایان ترم به خاطر حضور شایان من سر کلاس بهم ۲۰ داد. نمره بعد از من ۱۸ بود و بالاترین نمره دخترهای کلاس ۱۶. ترم بعد که این خانم دکتر دوباره با ما درس داشت، از ترس ادامه پیدا کردن حرف و حدیث ها (امان از آدم های حسود) به من ۷۵/۱۷ داد. جالب این که امتحان دومم خیلی بهتر از امتحان اولم بود.
بگذریم.
اسم درس فعلی ما که فردا جلسه سومش برگزار می شه، Business of Media است. عنوان درس رو هر طور دوست داشتین ترجمه کنید. موضوع درس مربوط می شه به “دو دو تا چهار تا” کردن در رسانه و پول ساختن در این حرفه. درس جالبیه و استاد پر تحرک و پر انرژی داریم.

نماینده محترم مجلس در حال تورق ژورنال لباس
۱- قرار نبود ”حاجی حاجی مکه” بشه که شد. مدتی نتونستم بنویسم. همسرم می گه وبلاگت تار عنکبوت بسته، دوستانی ابراز نگرانی کردن و عزیزانی هم با کامنت هاشون تذکر دادن که حاجی تنبل شدی! تنبل نشده ام. به هزار و یک دلیل نوشتنم نمی اومد. این مدت سرم خیلی شلوغ بوده و مشغله فکری زیادی داشتم. نمی خواستم در این حالت بنویسم و بی حوصلگی و کسل بودنم رو به دیگران انتقال بدم. حالا برگشتم. مخلص همگی هم هستم.
۲-خوب اول از همه بریم سراغ مردم آزاری. عکس بالا رو ببینید: خانم نماینده مجلس در جلسه رسمی نشسته و داره الگوی لباس نگاه می کنه. آقایون هم که دارن چرت می زنن. به قول آمریکایی ها معلوم نیست اینها با پول مالیات دهنده ها (بخونید پول نفت) چه غلطی می کنن!
۳- الان تلویزیون تبلیغ لوازم آرایش پخش می کرد. یاد بساطی های فروش لوازم آرایش میدان هفت تیر افتادم. خانم هایی رو به یاد آوردم که زانو می زدن و با ولع و به خاطر گرون بودن کالای خوب، لوازم آرایش چینی “سه تا، هزار تومن” می خریدن. الان مدتیه سر و صدای سازمان های نظارتی آمریکا در اومده که محصولات چینی، بخصوص اسباب بازی ها آلودگی دارند و چه و چه. وقتی چینی ها در فروش جنش تقلبی و بنجل به آمریکایی ها رحم نمی کنن، ببینید زنان ایرانی چه اشغال هایی رو به اسم ریمل و ماتیک به بر و روشون می مالن.
۴- این یکی دیگه شاهکاره. چند کشور مسلمان پس از حل همه مشکلات عالم تصمیم گرفتن خودرویی تولید کنن که قبله نما داره و مکانی مخصوص برای نگهداری مصحف شریف و روسری در اون تعبیه شده. والله به خدا خریت هم اندازه ای داره. برید خودرویی بسازید که آلودگی زیست محیطی کمتری داشته باشه تا هم خدا رو خوش بیاد و هم آقای ال گور رو.
۵- ادبیات این پریزدنت احمدی نژاد هم ما رو کشته. وقتی مخالفین و منتقدین “بزغاله” می شن، توقع دارین دولتمردان چه باشن؟
۶- هوای واشنگتن دو هفته ای سرد شده و در دو سه روز گذشته زمستون رو کمی حس کردیم.
۷- در پایان از تولیدکنندگان خودروی اسلامی عاجلانه تقاضا دارد بلاگ رولینگ اسلامی هم بسازن تا مشکل حاجی واشنگتن با پینگ نشدن بلاگش حل شود.
مدتی است هر دو سه هفته یک بار، یکی از نخبگان امور انتخاباتی به دفتر ما می آد تا ما رو درباره انتخابات ریاست جمهوری پیش روی آمریکا شیرفهم کنن .
روزی یکی از این افراد با قاطعیت گفت هیلاری کلینتون نامزد دموکرات ها برای انتخابات سال ۲۰۰۸ خواهد بود “مگر این که” شوهرش بیل دسته گلی به آب بده!
اون موقع در نظر سنجی های ملی محبوبیت هیلاری با ۴۰ درصد، دو برابر از نفر دوم یعنی اوباما بیشتر بود. این روزها هم این رقم به ۵۰ رسیده. حدس زدن پیشتاز بودن هیلاری خیلی کار سختی نیست و تکلیف همگی هم تا فوریه مشخص می شه ولی این “مگر این که” گفتن چیزی بود که توجه همه رو به خودش جلب کرد.
کارشناس عزیز در توضیح حرفش گفت “اگر روزی دیدید یکی از کاندیداهای دیگر دموکرات مثل ادواردز یا اوباما از کلینتون سبقت گرفته، قبل از این که دنبال معجزه اون فرد باشید برید ببینیند بیل کلینتون چه گندی بالا آورده.”
همه با این حرف شروع کردن به خندیدن و او در ادامه گفت: “آینده این انتخابات خیلی راحت می تونه به زیپ شلوار این آقا ارتباط پیدا کنه!”
بعد توضیح داد که خیلی از دور و بری های هیلاری نگران هستن با بر ملا شدن یکی از گلخیری های قدیمی بیل، همه نقشه ها نقش بر آب شن.
با مزه این که جرالد فورد، رئیس جمهور تازه در گذشته آمریکا هم بیل کلینتون رو یک معتاد جنسی می دونسته و می خواسته بهش کمک کنه.
فورد در سال های آخر عمرش پیش یک خبرنگار قدیمی به نام تاماس دیفرنک دهن لقی کرده و این آقا هم پس از مرگ فورد، حرف های او رو در کتابی منتشر کرده.
البته فورد با این که کلینتون رو محتاج درمان دونسته، از او به عنوان یک سیاستمدار خوب نام برده و کلی هم از هیلاری تعریف و تمجد کرده و گفته او از شوهرش قوی تر و برتر است.
دیروز اول صبح خوشان خوشان راهی دفتر بودم که یکی از همکارها تو راه از تحریم های جدید آمریکا خبر داد.
وقتی به سرکار رسیدم، دیدم بعله خانم رایس حرف ها زدن و همکاران محترم هم مثل مورچه هایی که آب به لونه شون راه پیدا کرده، در حال وول وول کردن هستن.
این جور مواقع حاشیه و سوال هایی که مطرح می شن از اصل خبر مهم ترن.
“منظور رایس چیه؟”
“واکنش ایران چیه؟”
“حالا که بوش صحبت از جنگ جهانی سوم کرده و چنی به ایران هشدار داده، آیا این حرکات به معنی آغاز جنگ نیست؟”
و …
یک واقعیت وجود داره و اون هم اینه که سیر اتفاقات خیلی شبیه به روزهای قبل از حمله به عراقه. بخصوص صحبت های یکشنبه چنی درست مثل صحبت های او قبل از جنگ عراق بود.
ولی من از چند جهت خیالم راحته.
تا چند روز پیش همه می گفتن رایس و گیتس مخالف جنگ با ایران هستن.
اما حالا باید نیروهای مسلح آمریکا رو هم در ردیف مخالف های جنگ حساب کرد. صحبت های چند روز پیش مایک مولن رئیس ستاد نیروهای مسلح آمریکا نشان می داد که ارتش تمایل چندانی برای قاطی شدن در این موضوع نداره.
به غیر از صحبت های مولن، از چند منبع معتبر شنیدم که بدنه ارتش آمریکا هم مخالف جنگه. حتی بعضی ها صحبت از تمرد احتمالی در رده های میانی فرماندهی نیروهای مسلح می کنن.
از طرف دیگه این روزها در آمریکا، جنگ عراق به معیار سنجش همه چیز تبدیل شده. سیاسیون آمریکایی وقتی به حمله احتمالی به ایران فکر می کنن، به اون در منظر جنگ عراق نگاه می کنن. تفکر غالبی که امروز در واشنگتن جریان داره، اینه که اگر ایران و ایالات متحده با هم برخوردی داشته باشن، دیگه بر سر برنامه اتمی تهران نیست بلکه به عراق بر می گرده. و سوالی هم که ذهن همه رو به خود مشغول کرده اینه: آیا رویارویی با ایرانی ها به موقعیت ما در عراق لطمه نمی زنه؟
اینها رو که کنار یک موضوع دیگه بگذاریم، معما حل می شه. در دو سال گذشته دائم صحبت از این شده که پنتاگون در حال بازبینی و مرور نقشه حمله هوایی به ایران و بررسی گزینه های موجوده. خبری که تازگی از سنتکام، مرکز فرماندهی نیروهای آمریکایی در منطقه درز کرده، نشون می ده که نقشه های مقابله با نظامی با ایران (پنتاگون برای آمادگی برای مقابله با گزینه های مختلف در همه جای دنیا همیشه یک دو جین نقشه و طرح داره) از زمان فرماندهی تامی فرانکس (فرمانده اسبق) بازنگری نشده!
واسه همینه که جان بولتون می خواد سر به تن افرادی مثل کالین پاول و کاندولیزا رایس نباشه.
به هر حال اینها رو نوشتم که بگم شهر امن و امانه و “فعلا” می تونید آسوده بخوابید. فقط امیدوارم این خواب آرام شما به خاطر “کاغذ پاره” خطاب گرفتن یک چیزهایی به هم نخوره!
حالا می فهمم چه حالی می ده که آدم تو انتخابات نفر اول باشه، بعد یه چند ساعتی با خیال راحت چرت بزنه و بیدار شه ببینه که به ته لیست سقوط کرده!
طفلک کروبی.
طفلک حاجی واشنگتن.
امروز صبح از خواب بیدار شدم، طبق روال دو روز گذشته وب سایت مسابقه وبلاگی دویچه وله رو چک کردم، دیدم با ۱۷ درصد، نفر اول لیست هستم.
با خیالی راحت به سر کار اومدم و مشغول پوشش خبرهای مربوط به صحبت های رایس درباره ایران شدم. کار زیاد بود و وقتی بعد از ۶ ساعت کار تونستم به کنتور سایت دویچه وله سر بزنم، دیدم از جایگاه اول به مکان دوم سقوط کردم و با نفر اول ۶۰ درصد اختلاف رای دارم. ابالفضل…
نیم ساعت بعد دوباره به سایت سر زدم و دیدم نفر سوم هستم. الان هم احتمالا باید پنجم شده باشم.
خلاصه یادتون باشه اگر در انتخاباتی شرکت کردین، نه بخوابید و نه این که خودتون رو درگیر حاشیه سازی های خانوم رایس کنید. او هدفی جز عقب انداختن شما نداره!
در ضمن، من هنوز سر وعده نفتی خودم هستم. علاوه بر این که نفت رو به سر سفره هاتون بیارم، هر شب جمعه هم صد لیتر بنزین به کارت سوختتون اضافه می کنم. پنجاه هزار تومن هم روش. چطوره؟