به شدت به بوی بدن افراد حساس هستم. اگر از بوی عطر یا ادکلن کسی خوشم بیاد، از طرف خوشم می آد ولی وای بر روزی که کسی بوی عرق بده! چنان از طرف منزجر می شم که نگو.
البته شانش آوردم که به خاطر حساسیت فصلی و بسته بودن مجاری بینی، معمولا بوها رو خوب حس نمی کنم وگرنه کلی مشکل داشتم.
تهران که بودم، یکی از مشکلاتی که در تابستان با بعضی از همکارهای مرد، بوی عرقشون بود. گاهی فکر می کردم بعضی ها انگار اسم “دئودورانت” به گوششون نخورده که وقتی از در وارد سالن می شن، مجبور به حبس نفست می شی!
همیشه از این طور آدم ها بدم اومده. کسی که به بوی تنش (خیلی ها هم بوی سیگار می دن) و به ظاهرش توجه نمی کنه، آلودگی محیطی ایجاد می کنه و گذران روز رو برای دیگران سخت تر می کنه. این هم نوعی خودخواهیه. برعکس، افرادی که به ظاهرشون می رسن و بوی خوش می دن، محیط کار و زندگی رو برای اطرافیانشون دلپذیرترین می کنن.
اما برگردیم سراغ بوی عرق:
بیشتر وقت ها، آقایون به بو دادن متهم می شن ولی یک همکار خانمی در تهران داشتم که متاسفانه دو صندلی اون طرف تر از من می نشست و برای این خانم زمستون و تابستون فرقی نمی کرد. همیشه بو می داد. همه هم از دستش ناراحت بودن ولی نجابت به خرج می دادن و چیزی نمی گفتن.
این خانم یک ژاکت کاموای بلند داشت که خیلی بهش می نازید. اتفاقا خیلی هم بو می داد و هرجا آویزونش می کرد، تا چند روز بو می گرفت.
یک روز یکی از دخترهای تحریریه از این خانوم خواست ژاکتش رو قرض بگیره تا وقتی با دوستاش بیرون می ره، بپوشه! ما رو می گی؟!! شاخ در آورده بودیم که این دختر چطور می خواد با این لباس بوگندو پیش دوست پسرش بره! دو سه روز بعد، علت قرض گرفتن ژاکت مشخص شد. قرض گیرنده، ژاکت رو برده بود به خشکشویی و به خرج خودش شسته بود تا بوی محیط رو کم کنه. آبروداری هم کرد و به کسی چیزی نگفت!
اوایل که اینترنت به ایران اومده بود، چت کردن مهمترین استفاده خیلی از کاربران از اون بود. یادمه شبکه خبر که راه افتاد، بعضی بچه ها شب ها به اسم کار، دیرتر به خونه بر می گشتن تا بتونن ۴-۳ ساعتی رو با جنس مخالف چت کنن. پسر و دختر هم نداشت، همه معتاد شده بودن. حتی آبدارچی بخش ما هم یاد گرفته بود و ول کن کامپیوتر نبود. بعضی وقت ها، بچه ها می رفتن به طعنه براش چایی می ریختن و می آوردن.
اما ظاهرا این عشق و علاقه ما ایرانی ها به چتیتدن، سابقه دیرینه داره.
یکی از کتاب هایی که دو ترم پیش خواندم، کتابی است به اسم “اینترنت دوران ویکتوریا”. این کتاب به قلم تام ستاندج و درباره تاریخ توسعه و تکامل تلگراف نوشته شده. بخشی از کتاب به نقش اینترنت در ایجاد رابطه و دوستی بین افراد می پردازه و به طور گذارا اشاره ای به ایران کرده.
به نوشته این کتاب، شخصی انگلیسی به نام تاماس ستیونز که مامور اداره تلگراف در ایران بوده، برای پر کردن اوقات فراغت، جماعت رو دور خودش جمع می کرده تا اونها را با ساکنان فرنگستان مرتبط کنه و به این وسیله از سوال های ایرانی های کنجکاو از اهل فرنگ لذت می برده.
البته نمی دونم آیا این تاماس استوینز همون تاماس استیونز معروفه که در دهه ۱۸۸۰ با دوچرخه به دور دنیا راه افتاد و مدتی هم در تهران بود یا نه؟ اگر اون آدم باشه که واویلا! مردک کلی در خاطراتش “ساده لوحی و کم سوادی” ایرانی های دوران قاجار رو مسخره کرده. البته شاید با خوندن خاطرات این آدم ناراحت شیم ولی لااقل قدر آدم هایی مثل امیرکبیر یا رضا شاه رو بیشتر خواهیم دونست.
لطفا فحش ندین؛ امیر کبیر به جای خود، رضا شاه هم به جای خود! اولی برای ارتقای محتویات کله ما ایرانی ها زحمت کشید و دومی حتی اگر کاری نکرده باشه، حداقل کمی به ریخت و قیافه ماها رسیده.
این هم به افتخار انسان های قاجاری مثل حاجی واشنگتن
درس های ترم تابستانی حسابی چسبیدند. دپارتمان ما، دو درس سه واحدی رو برای این ترم در نظر گرفته بود. یکی از این درس ها “رسانه در هزاره سوم” بود که خیلی از من وقت گرفت ولی ارزش فراگیری مطالب جالبی رو که استادش ارائه می کرد، داشت.
درس دوم درباره سیاست خارجی بود و این قدر دانشجوهای قدیمی از استادش بد گفتن که حذفش کردم. وقتی می خواستم درس جایگزین بردارم، استاد راهنما پیشنهاد انجام یک کار تحقیقی داد.من هم با اعتماد به نفس کامل به خاطر دوستانی که در سی ان ان، الجزیره و بی بی سی دارم، قرار شد پوشش اخبار خاورمیانه در این سه شبکه رو با هم مقایسه کنم.استاد محترم هم کلی شیرم کرد که مقاله خوبی خواهی نوشت و می تونیم سال دیگه در فلان جا و بهمان جا ارائه اش کنیم. من هم هول برمون برداشت که می خواهم یک کار درست حسالی کنم. خبر نداشتم که شهریه این کار تحقیقی هزار دلار بیشتر از درس حذف شده است!
حالا من موندم و یک کار تحقیقی بی سر و ته! البته اصل کار رو که مقایسه تحلیلی محتوای پوشش خبری سه رخداد به وسیله این شبکه است، انجام شده. در کنار این ۳ شبکه، اخبار پرس تی وی خودمون رو هم بررسی کردم که واقعا حیف …
اما جالب این که وقتی صحبت از مقایسه کار سی ان ان، بی بی سی و الجزیره شد، همه دوستان من در این شبکه ها جا زدن. شاید اگر کار نمی کردم و فقط دانشجو بودم، هضم موضوع براشون راحت تر بود ولی الان همه به نحوی سعی کردن از این موضوع فرار کنن. البته پس از کلی چک و چونه و اطمینان دادن به خانوم ها و آقایون که این کار صرفا یک کار تحقیقی است و ربطی به جاسوسی صنعتی نداره، بالاخره موفق شدم با مسولان مربوطه در الجزیره و بی بی سی مصاحبه کنم.
انصافا الجزیره خیلی راحت پا داد ولی امان از سی ان ان. کلی دوست و آشنا در این شبکه دارم ولی هیچ کدام جواب ای میل های من رو ندادن. طفلک ها لابد می ترسن! تصمیم دارم دیگه جواب هیچ کدوم از سوال های احمقانه اونها رو ندم!
نتیجه اخلاقی: اگه مثل بچه آدم اون درس رو حذف نکرده بودم، تا حالا پاس شده بود و هزار دلار هم تو پاچه ام نمی رفت. روابطم هم با بعضی از دوستان سرجاش باقی می موند!

عکس را یکی از دوستان فرستاده، شاید قبلا دیده باشید.
این روز جهانی چپ دست ها کم کم داره به هفته جهانی چپ دست ها تبدیل شه!
خیلی وقته چیزی ننوشتم و علت غیبتم کار زیاد و تلنبار شدن درس هاست.

ارادتمند همه چپ دست های عزیز از جمله خودم و همسرم
عکس متعلق به کنکور پارسال و از خبرگزاری فارس
“اگر با همسر یا پارتنر خود اختلاف وزن فاحش دارید، از خوابیدن بر روی دشک بزرگ و یک تکه بپرهیزید.”
بقیه مطلب را در کلینیک حاجی واشنگتن بخوانید.
جورج بوش پنجشنبه در یک مصاحبه مطبوعاتی در کاخ سفید به سوال های خبرنگاران پاسخ داد. بخشی از سوال ها مربوط به سفر نوری مالکی نخست وزیر عراق به ایران و روابط دو کشور بود. آقای بوش در بخشی از صحبت هاش گفت:
“پیام من به او این است، وقتی در حال ایفای نقشی غیرسازنده گیرت بیندازیم، آن وقت باید بهای آن را بدهی.”
نحوه صحبت بوش و جمله های قبل از این جمله طوری بود که همه خبرگزاری ها بلافاصله این سخنان رو به عنوان ”خط و نشان” بوش برای مالکی به خاطر سفر به ایران و لبخندهای آن چنانی موقع دست دادن با احمدی نژاد مخابره کردن.
چند تا از شبکه های خبری تلویزیونی آمریکا هم همین خبر رو گزارش کردن.
اما چند لحظه بعد از اتمام مصاحبه مطبوعاتی، گوردون جاندرو سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه سخنان بوش رو تصحیح کرد و منظور از لفظ “او” رو مقام های ایرانی عنوان کرد.
اما مدتی طول کشید تا شبکه های خبری متوجه این خبر AFP شن و این قضیه رو تو بوق و کرنا کرده بودن.
جالب این که جورج بوش اوایل این هفته هم در مصاحبه مطبوعاتی با حامد کرزی اشتباه مشابهی کرد و زمانی که درباره ایران صحبت می کرد گفت دولت ایران به صراحت از تصمیم خود برای ساخت سلاح اتمی صحبت کرده و …
اون روز هم گوردون جاندرو وارد عمل شد و با تصحیح سخنان آقای رئیس جمهور گفت منظور جورج بوش برنامه غنی سازی اتمی ایران بوده و …
جورج بوش این روزها خیلی پریشونه. نمی دونم مشکلش چیه؟ نه در مصاحبه مطبوعاتی با کرزی و نه در مصاحبه مطبوعاتی پنجشنبه، جورج بوش، جورج بوش همیشگی نبود.
معمولا در تعطیلات تابستانی، دانش آموزان وقت بیشتری رو پای کامپیوتر و بازی های رایانه ای می گذرونن.نحوه نشستن بچه ها موقع این فعالیت ها و نحوه قرار گرفتن بدن اونها می تونه برای سلامتیشون مضر باشه.
مطلب جدید کلینیک حاجی واشنگتن چند حرکت کششی ساده رو به علاقمندان به این بازی ها آموزش می ده.
خیلی گرمه. مجبور بودم برای کاری نیم ساعتی بیرون برم. همین الان برگشتم. مغزم از گرما پخت بس که هوا گرم و شرجیه. سایت هواشناسی می گه هوای واشنگتن ۳۸ درجه است ولی به خاطر رطوبت ۴۰ درصدی، مثل گرمای ۴۳ درجه می مونه. خلاصه جای همگی خالی. بفرمایید ساندویچ مغز!