
با تائیدات خدواند متعال
به شادی و میمنت
جشن عقدکنان
دوشیزه آذر و آقای ه
زیباترین شب زندگی خود را جشن می گیرند تا آن را به یادماندنی ترین سپیده عمر متصل نمایند و منتظر حضور شما سروران و عزیزان در این ضیافت شادی و موعد شیرین وصال هستند تا حلاوت آن را با شما تقسیم کنند.
از کلیه دوستان عزیز بلاگی، مجازی، خوانندگان و کلیه اهالی وبلاگستان دعوت به عمل می آید تا در این رخداد خجسته شرکت کرده و با هوا کردن پست جدید، کامنت، نامه برقی … شادی و شیرینی این مراسم را دو چندان نمایند.
تاریخ: ۲۹ تیرماه ۱۳۸۶
مکان: وبلاگستان - وبلاگ آذرستان
دوستان و خانواده های: آذرستان - راننده ترن - اعلیحضرت حاج آقا - بایرامعلی - از برکلی - خانم حنا - سرزمین رویایی - یغورت - حاجی واشنگتن - شانه بسر - مدیریت شرکت خدماتی هاذر (مسئولیت نامحدود) - سندیکای لوکوموتیو رانان - نیروی انتظامی تهران بزرگ - شهرداری تهران - خانواده محترم رجبی - سندیکای وبلاگ نویسهای تهران - اتحادیه وبلاگنویسان کالیفرنیا و حومه - انجمن بلاگرهای مقیم ژاپن - وبلاگ نویس های مقیم اسپانیا - بلاگ نویس های مقیم دی سی
و همچنین اهالی و ساکنین وبلاگستان فارسی و سایر دوستان
از نورچشمی های عزیز بعدا پذیرایی خواهد شد!!!
چاپ صلاحی - میدان بهارستان
جمعه آخرین روز مرخصی یک هفته ای من بود. تو این مدت خوب استراحت کردم. بعد از ظهرها هم موقع قیلوله جای همگی رو خالی کردم. مقداری از کارهای دو تحقیقم رو هم انجام دادم ولی به خاطر بدقولی دو نفر کارم هنوز باقی مونده. از فرصت روز جمعه هم برای انجام چند کار اداری پشت گوش افتاده مثل یک مراجعه کنسولی به دفتر حفاظت منافع استفاده کردم.
دفتر حفاظت منافع بر خلاف دفعه پیش شلوغ ولی برخورد کارمندها گرم و مؤدبانه بود. از فرصت نشستن در سالن انتظار برای تماشای شبکه خبر استفاده کردم و بعد از مدت ها هادی زنوزی و حباب عظیمی رو دیدم. ناصر فاطمی دوست داشتنی و کاوه منگلی هم گزارش داشتند و صدای دوست خوبم فخاری رو هم از که کابل گزارش می داد، شنیدم.
اما چند برداشت شخصی از تماشای یک بخش خبری ۳۰ دقیقه ای:
۱- بسته خبری مورد نظر با توجه به پخش در یکی از ساعت های پایانی شب، فوق العاده کند، بی رمق و کسل کننده بود.
۲- چند غلط ویراستاری فاحش به گوشم خورد. اکبر نصراللهی چقدر برای حذف این اشتباه ها حرص و جوش می خورد.
۳-خنده دار این که تعداد خبرهای مربوط به آمریکا به طور حال به هم زنی زیاد بود. بابا، خود آمریکایی ها هم این قدر مفصل درباره اوضاع غیر سیاسی خودشون خبر رسانی نمی کنن.

بشار اسد: مبارکه محمود، کت شلوار نو خریدی!
عکس از خبرگزاری مهر
بی بی سی از برکناری تعدادی از مدیران رده بالای خود به خاطر افشای تقلب در بعضی مسابقه های تلفنی خبر داده. این خبر برای من خیلی نوستالژیک بود. نمونه این کار رو قبلا در صدا و سیما دیده بودم. اما قبل از این که به نمونه وطنی تقلب در مسابقه تلفنی تلویزیونی بپردازم، علت تقلب در بی بی سی رو از وب سایت خودشون نقل می کنم:
“ ماجرا از آنجا آغاز شد که مشخص شد در برنامه “پیتر آبی”، یکی از برنامه های مخصوص کودکان در تلویزیون بی بی سی، یکی از کسانی که به عنوان بیننده با برنامه تماس گرفت، در واقع بیننده برنامه نبوده است. در آن زمان خطوط تلفن به دلیل اشکالات فنی قطع شده بود و تولیدکنندگان برنامه از کودکی که در استودیو بود، خواستند وانمود کند بیننده ای است که با برنامه تماس گرفته است.”
البته موارد شدید تری هم از تقلب وجود داشته. اما نمونه وطنی:
دهه فجر ۸۱ ، یکی از گروه های پربیننده سیما اعلام کرد به مناسبت این ایام، روزی دو مسابقه تلفنی ۵۰۰ هزار تومنی برگزار می کنه و از داوطلبان خواست با تماس با روابط عمومی گروه، آمادگی خود رو اعلام کنن. شماره تلفن اعلام شده خیلی شبیه به شماره من بود و روزانه پاسخگوی صدها بیننده ای بودم که با بیان نیاز مالی شدیدشون خواستار شرکت در مسابقه بودن.
ظاهرا بعضی تماس گیرنده های محترم بعد از برخورد خطوط مشغول روابط عمومی با بالا و پایین کردن شماره ها، شانسی تلفن من رو می گرفتن و با این که وظیفه ای نداشتم، شماره هاشون رو به تهیه کننده محترم می دادم. جالب این که هر روز تهیه کننده برنامه فهرست بلند بالای ملتمسان دعا رو با نیشخند موزیانه ای از من تحویل می گرفت.
بعدها فهمیدم اون شماره تلفن ها به کل کشک بودن و مجری مسابقه تلفنی با آشناهای تهیه کننده تماس می گرفته و برای خالی نبودن عریضه به این لشکر عظیم دختر خاله ها، دختر عمه ها و دوست دخترها به جای جایزه ۵۰۰ هزار تومانی، نفری یک ربع سکه داده شده بود.
البته این وسط تهیه کننده شبه محترم برنامه کلاهی بر سر سازمان نگذاشت و اون ۵۰۰ هزار تومان ها رو بالا نکشید ولی کاری که شد از نظر اخلاقی بدجوری ضایع بود.
راستی، حاجی کنزینگتون هم درباره واکنش همشهری هاش به تقلب در بی بی سی نوشته.
بازتاب به نقل از ‘سقای بی ریا’ مشاور رئیس جمهور نوشته که چند زن هندو به قصد تبرک دستشون رو به شیشه خودروی احمدی نژاد مالیدن!
متاسفانه نه بازتاب و نه آقای سقای بی ریا صحبتی از موارد دیگر تبرک جستن هندوها سخنی نگفتن. کاش کمی درباره مقدسات هندوها توضیح می دادن!
سی ان ان گزارشی رو از تاثیر روانی جنگ بر کودکان عراق نشون داد. پسر بچه ها رو نشون می داد که در بازی های بچه گانه خودشون، همدیگر رو می دزدیدن، اعدام می کردن و تیر خلاص می زدن. دخترهایی رو نشون می داد که دچار تشنج می شن و مادراشون رو نشون می دن. در این گزارش با پسری ۸-۷ ساله مصاحبه شده بود که توضیح داد پدر و عموش رو جلوی چشمش کشتن تا خانواده او رو از دهشون اخراج کنن.
چه کودکی قشنگی دارند این کودکان عراقی!
تحقیق های دانشگاهم روی هم تلنبار شدن. این هفته رو مرخصی گرفتم تا سر فرصت کمی مطالعه کنم. اما یک موضوع جالب درباره خودم:
تهران که بودم، کارم در شبکه خبر ساعت ۶ صبح شروع می شد و تا ۷-۸ شب ادامه داشت. سه شنبه ها هم که در شبکه جام جم اجرا داشتم، یک و دو نصفه شب به خونه بر می گشتم. با این حال، هفت روز در هفته کار می کردم و نیازی هم به مرخصی حس نمی کردم. اگر هم احیانا یک روز سرکار نمی رفتم، احساس بیهودگی میکردم. فکر کنم به کار زیاد معتاد شده بودم. این هم نوعی مرضه دیگه!
وقتی اومدم این ور آب، این عادت رو با خودم آوردم. البته ساعت کاری فرق کرده و به جای ۶ صبح، نه و نیم شروع به کار می کنم و کارم هم ساعت ۶ بعد از ظهر تمام می شه. به جای ۷ روز در هفته هم ۵ روز کار می کنم. اوایل دو روز تعطیلی کمی به نظرم زیاد می اومد ولی کم کم بهش عادت کردم. مرخصی گرفتن هم برام سخت بود ولی الان از این که تا یک هفته دیگه سر کار نمی رم، خوشحالم.
نمی دونم، سنم بالا رفته یا تنبل شدم؟ به هر حال تنبلی هم بد دردیه.

جورج واشنگتن با پیشبند فراماسونری
دن براون نویسنده ”کد داوینچی” به زودی رمان جدیدی رو به نام “کلید سلیمان” روانه بازار می کنه. داستان این رمان به وضع فراماسونری در آمریکا می پردازه و محل وقوعش هم شهر واشنگتن دی سی است.
آمریکایی ها علاقه زیادی به راه اندازی انجمن های این چنینی دارن و به غیر از فراماسون ها ده ها انجمن و گروه دوستی و اخوت در این کشور فعال هستن. جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا و چندین رئیس جمهور دیگر آن هم فراماسون بودن. رئیس جمهور فعلی و پدرش هم عضو گروه مشابه دیگری به نام Skulls and Bones بودن که در دانشگاه یئل فعاله. هم اکنون در واشنگتن دی سی چندین لژ ماسونی در قالب لژ بزرگ این شهر فعال هستن و اتفاقا یکی از کله گنده های لژ بزرگ دی سی، یک ایرانی است.
جالب این که به نوشته مورخین، ساختمان کنگره آمریکا و بعضی از آثار تاریخی این شهر مثل بنای یادبود واشنگتن هم بر اساس نمادهای ماسونی ساخته شدن و این نمادها حتی بر اسکناس های دلار هم نقش بستن. این نمادها در رمان کلید سلیمان حضور فعالی خواهند داشت.
تا زمانی که مردم به تماشای مراسم اعدام مجرمین می رن، آیا باید منتظر لغو مجازات سنگسار بود؟
بار دومی که البرادعی در زمان خاتمی به ایران سفر کرد، در پایان گفتگوها به اتفاق رضا آقازاده در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت کرد. لحن صحبت های البرادعی در اون جلسه خیلی مثبت نبود. فردای اون روز من گزارشی رو به سفارش واحد مرکزی خبر برای برنامه وورلد ریپورت سی ان ان تهیه کردم. مدیر مربوطه بعد از بازبینی گزارش من، با بداخلاقی خاصی یک روزنامه داخلی رو به من نشون داد و پرسید که چرا از صحبت های آقای البرادعی در تائید برنامه هسته ای چیزی نگفته ام؟!! من هم با دلیل و برهان توضیح دادم که ”تا جایی که یادم هست او همچین حرف هایی رو در اون جلسه نزد.”
البته من اون روزنامه رو در تغییر بخشی از سخنان البرادعی در اون جلسه مقصر نمی دونم. مقصر مترجم همزمانی بود که صحبت ها رو ترجمه می کرد. کارش افتضاح بود و به قدری حرف ها رو بالا و پایین کرد که خود آقازاده دو بار به او تذکر داد. البرادعی هم گیج شده بود. وسط جلسه مدیرکل وقت روابط عمومی سازمان انرژی اتمی اومد سراغم تا بقیه جلسه رو من ترجمه کنم. براش توضیح دادم “من همین الان به عنوان خبرنگار از البرادعی سوال پرسیدم و اگر به عنوان مترجم اون بالا ظاهر شم برای خودتون بد خواهد شد!” آخر سر هم آقازاده بخشی از سخنانش رو به انگلیسی نوشت و به یکی از دستیارانش داد تا دوباره برای خبرنگارهای خارجی بخونه.