رئيس كل دادگستري استان قزوين:
اجراي حكم سنگسار در تاكستان قزوين متوقف شد
حسن قاسمي گفت: با دستور رئيس كل دادگستري استان قزوين و بر اساس بخشنامه رئيس قوه قضائيه اجرايي حكم سنگسار دو نفر در تاكستان قزوين متوقف شد.
آدم های کم جنبه وقتی پولدار می شن، قیافه می گیرن. من هم به رسم همه نوکیسه گان برای خودم قیافه گرفته ام و چند روزیه چیزی ننوشته ام.
همین الان خان دایی و خاله جان تماس گرفتند که “کجایی؟ چند روزیه ننوشتی و نگرانت شدیم.”
راستش روم نشد بهشون بگم که این حاجی واشنگتن، اون حاجی دو زاری سابق نیست و یک میلیون و بیست و هشت هزار دلار در لاتاری برده و دیگه دستش به قلم نمی ره!
بله! بنده یک میلیون و بیست و هشت هزار دلار در لاتاری والنسیای اسپانیا برنده شده ام! باورتون نمی شه، شماره بدین تا رونوشت نامه رو براتون فکس کنم.
حالا بقیه ماجرا:
دیروز یک نامه بی نام و نشون از والنسیای اسپانیا به دستم رسید که “آقای ….سلام علیکم. وکیل شما آقای فلانی به نیابت از شما برای شما در لاتاری بلیت خریده و شما برنده این مقدار پول شده اید. برای دریافت این مبلغ یک ماه وقت دارید با وکیلتون (اسم و تلفن) تماس بگیرید. در ضمن ۶ درصد از جایزه شما به وکیلتون تعلق می گیره! واسلام من التبع و هدی”
داستان ای میل های تجار قلابی نیجریه ای که یادتونه! این هم از همون نامه هاست، فقط ظاهرا فرستنده برای بالا بردن احتمال گول مالوندن سر بنده، به جای تکنولوژی از سیستم قدیمی پستی استفاده کرده.
فکر کنم داستان از این قرار باشه: من با وکیل تماس می گیرم، طرف عذرخواهی می کنه و می گه برنده کس دیگری ولی هم اسم شماست. بعد از چند روز تماس می گیره که طرف مرده ولی می تونیم جایزه رو به اسم شما احیا کنیم. لطقا ۵ هزار دلار بدین تا این کار رو بکنیم و الفرار!
واقعا تو ذوقم خورده! یعنی اینها فکر کردن من این قدر عبدالله تشریف دارم؟!!
یکشنبه در آمریکا روز پدره. امروز در اخبار می خوندم که امسال آمریکایی ها برای خرید هدیه روز پدر شش میلیارد دلار کمتر از روز مادر خرج می کنن. یک نظرسنجی هم می گه در حالی که بیشتر پدرها از هدایای فرزندان و همسرانشون راضی نیستن، ۶۷ درصد بچه ها فکر می کنن پدرها خیلی سخت گیر نیستن و هر چی بهشون داده شه، خوشحالشون می کنه. طفلک پدرها!
خداییش بعد از دو روز هنوز تو دفاع ابطحی از خاتمی موندم. دور از جونش آدم یه جورایی یاد دوستی خاله خرسه می افته!شانس آوردیم ابطحی وکیل مدافع نشد وگرنه همه موکل هاش به خاطر دفاعیاتش به تیغ جلاد سپرده می شدن.
از دوستی خاله خرسه گذشته، کار ابطحی من رو به یاد روزهای دوم خرداد انداخت. زمانی که خاتمی کاندیدای ریاست جمهوری شد، در برابر ناطق که ۲۴ ساعته در تلویزیون حضور داشت و دائم به این شهر و اون شهر سرکشی می کرد خیلی مظلوم بود.
اما در نهایت یکی از مواردی که به ضرر ناطق تمام شد، همین قوت ظاهری و تریبونی بود که در اختیار دوستانی مثل محمدرضا باهنر قرار داشت.
همون روزها باهنر به دانشکده ما اومد و گفت:”نظرسنجی می کنن و می گن بیشتر از ۶۰ درصد مردم به خاتمی رای خواهند داد! کدوم ۶۰ درصد؟ بقال ها و قصاب های اردکان رو نظرسنجی کردن؟!!”
بعد از دوم خرداد هم مخالفان خاتمی خیلی کارها کردن. منتهی اون اوایل هر کاری کردن به ضرر خودشون تموم شد. انتخابات مجلس ششم و شوراهای اول نمونه خوبی بود. ولی با فاصله گرفتن از دوم خرداد، فاصله اصلاح طلبان از حرف های خودشون بیشتر شد و مردم هم به تدریج از اونها فاصله گرفتن و اونی شد که شد!
حالا داستان تعریف های نسنجیده محمد رضا باهنر و احمد ناطق نوری از علی اکبر ناطق نوری شده قضیه ابطحی. آقاجون، سر جدت دوستت داریم. بشین همون وب نوشت رو بنویس و ما هم می خونیمش. بگذار اون چه از خاتمی باقی مونده، به نسل های بعدی هم برسه.
جنگ عراق بزرگترین دل مشغولی دولت آمریکاست و نومحافظه کاران کماکان به شدت سنگ درست بودن این جنگ رو به سینه می زنن. اما در حالی که شبکه های منتقد مثل CNN و MSNBC روزانه یک پنجم از برنامه هاشون رو به جنگ عراق اختصاص می دن، شبکه خبری دست راستی FOX فقط یک بیستم از آنتنش رو به این جنگ اختصاص داده.
ظاهرا مدیریت فاکس بر درست بودن ضرب المثل “هم نزدن چاله گ…” اعتقاد راسخ داره!
در ادامه مطلب قبل:
من اگر به جای ابطحی بودم، می گفتم: خانم هایی که با آقای خاتمی دست دادن، همگی مثل معلم احمدی نژاد دستکش به دست کرده بودند ولی جنس دستکش ها طوری بوده که فقط آدم های حلال زاده توانایی دیدن اون رو داشتن!
بعد از ظهر تاسوعای ۱۳۸۰ زمانی که همه شبکه های تلویزیون در حال پخش نوحه خوانی و مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله بودن، شبکه ۴ سریال ارتش سری رو به زبان اصلی پخش می کرد. تو رژی پخش بودم که تلفن زنگ زد.
خانمی در پشت خط: الووو، اونجا شبکه چهاره؟
من: بله، بفرمایید؟
خانم(در حال جیغ زدن): وا اسلاما، وا پیامبرا، وا امام زمانا! شماها خجالت نمی کشید عصر تاسوعا این برنامه مبتذل رو پخش می کنید؟
من: خانم من بی تقصیرم، گوشی رو می دم صاحبش باهاتون حرف بزنه!
گوشی رو دادم به ناظر پخش شبکه که اتفاقا روحانی بی عمامه و بامزه ای بود.
حاج آقا: سام نعلیکم. بفرمائید خواهر.
خانم: خجالت بکشید! روز تاسوعا این فواحش چیه نشون مردم می دین؟
حاج آقا: اختیار دارین خواهر. این که شما از تلویزیون جمهوری اسلامی می بینید از شیر مادر حلال تره!
خانم: نه خیر! کی گفته؟ همه دارن نوحه خونی نشون می دن. شاید یکی هم بخواد از شبکه شما عزاداری ببینه و فیض ببره.
حاج آقا: خانوم این چه حرفیه. هر کی می خواد فیض ببره، بره مسجد. بعدش هم این سازمان زیر نظر آقا اداره می شه. شما مگه خدای ناکرده مشکل دار هستین که این طور صحبت می کنید؟!!
با این جواب دندان شکن، حاج خانم کپ کرد و عذرخواهی کرد و رفت. البته در لابلای عذرخواهی ایشون معلوم شد از این که “آقاشون” به جای رفتن به هیات نشسته و داره هنرپیشه های فیلم خارجی رو می بینه ناراحته!
این همه نوشتم که بگم جواب این جماعت چیزمغز رو باید همین جوری داد.
الان وقتی مطلب آقای ابطحی درباره مونتاژ بودن فیلم دست دادن خاتمی رو می خوندم، حرصم در اومد. آقاجون؛ خاتمی مجتهده، صلاح دونسته دست بده. خودش می دونه و خدای خودش. به کسی ربطی داره؟!!
اصلا نه! شاید اون طور که صادق خرازی می گه، خاتمی حواسش نبوده و دست داده. ابطحی جان، تو دیگه چرا ماله می کشی؟ اون هم ماله به این خنده داری!
این جماعت اگر امروز به دست دادن خاتمی گیر ندن، فردا به چیز دیگری گیر خواهند داد. دم انتخاباته دیگه! مگر نه این که در سفر اول ایتالیا، خاتمی تو لیوان پایه دار آب خورد و اینها خشتکشون رو رو سرشون کشیدن؟
اصلا به من چه، عزت زیاد!
ترم تابستانی ما از این هفته شروع شد. دو درس سه واحدی برای این ترم دارم که خوشبختانه هیچ کدام حضوری نیستن ولی نفس آدم رو بند می آرن. یکی از این درس ها، “رسانه ها در هزاره جدید” نام داره و به صورتی اینترنتی ارائه شده. درس خیلی جالبیه اما مشکلش اینه که استاد جان هفته ای سه نیمچه مقاله می خواد و خیلی هم سفت و سخت درباره این که این مقاله ها باید تا ساعت ۵ بعد از ظهر روز چهارشنبه ارسال بشن، هشدار داده. قربون همون کلاس های حضوری!
درس دوم یک کار تحقیقی درباره مقایسه پوشش خبری خاورمیانه در شبکه های سی ان ان بین المللی، بی بی سی و الجزیره انگلیسی است. البته این درس آشی است که خودم پختم. وقتی لیست درس های ارائه شده در تابستان رو چک می کردم، به رئیس دپارتمان گفتم بقیه درس های چنگی به دل نمی زنن و او پیشنهاد یک کار تحقیقی داد. من هم خیلی سریع این موضوع رو پیشنهاد کردم و او پذیرفت. حالا می بینم کاش یکی از همون درس های غیرحضوری رو انتخاب کرده بودم. هم شهریه اش هزار دلار کمتر بود و هم نفسی که از من می گرفت! جالب این که این همه کار رو باید برای سه واحد ناقابل انجام بدم!
مدتی بود درباره امور روزمره خودم غر نزده بودم، همین…