بالاخره یک نیک مردی پیدا شد و من رو برای شرکت در بازی “تاثبرگذارترین ها”دعوت کرد. راستش از این که به این بازی دعوت نشده بودم، خیلی خوشحال بودم. چون اولا حال و حوصله فکر کردن ندارم و دوم این که این قدر برای حفظ تنبون مبارک در دوران ۶ ساله خدمت در صدا و سیما  سیاست بازی و بندبازی کردم که دیگه خودم رو از هر چه بازیه بارنشسته کردم!

اما، این دعوت باعث شد تا برگردم به عقب و زندگیم رو مرور کنم. خیلی ها بر زندگی من تاثبر گذاشته اند. تاثبر بعضی ها مثبت بوده و تاثیر بعضی ها هم بد! خداوند به گروه اول خیر بده و از سر تقصیرات گروه دوم بگذره. من هم بر زندگی خیلی ها تاثیر گذاشته ام. تاثیرات من هم مثبت و منفی بودن. خدا از سر تقصیرات من هم بگذره. اما از اونجایی که فکر کردن به تاثیرگذاری دیگران راحت تر از تاثیرات خودم بر دیگرانه، می رم سراغ بازی.

با اجازه سخنی درباره تاثیرات مثبت فامیل و خویشان نخواهم نوشت، چون اون وقت باید یک لیست بلند بالا مثل تیتراژ پایانی برنامه های صدا و سیما تهیه کنم و از همه به خصوص امپکس، نودال، حراست و فضای سبز جام جم تشکر کنم. بعدا، در فرصتی مناسب درباره این که چرا  همیشه به پدر و مادرم افتخار کرده ام، خواهم نوشت.

برای خوندن ادامه مطلب رو نوشته زیر کلیک کنید.

تاثیرگذارترین دوست:

نجفقلی یکی از نزدیکترین دوستان منه (بنا بر ملاحظاتی از اسم مستعار استفاده می شه) . من و نجفقلی از اول راهنمایی تا چهارم دبیرستان هم کلاسی بودیم. به عبارتی در دوران شکل گیری شخصیتمون همیشه با هم بودیم. نجفقلی دوست خوبی بود که همیشه باهاش خوش می گذشت و کلی با هم چیزیاد گرفتیم. وقتی دیپلم گرفتیم، من برای دو سال به جمهوری چک سفر کردم و نجفقلی هم در رشته دامپزشکی مشغول تحصیل شد. از چک که برگشتم، نجفقلی عاشق شده بود و بعد از مدتی نامزد کرد. درسمون هم که تموم شد، هر دو در صدا و سیما مشغول شدیم. نجفقلی صدای خوبی داشت و در تست گویندگی نمره خوبی گرفت. بچه باسواد و خوش سلیقه ای بود و به همین خاطر خیلی سریع کارش بالا گرفت. من هم در امتحان بخش انگلیسی شبکه سحر نمره خوبی گرفتم و در برونمرزی سازمان مشغول شدم. یک سال و نیم بعد هر دو در بخش اخبار اقتصادی رادیو همکار شدیم و این همکاری تا وقتی من ایران بودم، ادامه داشت. نجفقلی رو اونهایی که به خبر رادیو ایران گوش می کنن، می شناسن. صداش رو بارها شنیدید! راستی باید اضافه کنم من و همسرم هم از طریق نجفقلی و همسرش آشنا شدیم. دیگه تاثیرگذاری بیشتر از این می شه؟

تاثیرگذارترین معلم:

من همیشه به معلم ها و استادهام احترام گذاشتم. بعضی رو دوست دارم (مثل خانم ویوین اش، آقای شریفی، آقای جلالی و آقای ابطحی) و سعی می کنم از بعضی های دیگرشون هم بدم نیاد. البته در بین معلم های دوران مدرسه در ایران و بلغارستان نمی تونم کسی رو به عنوان تاثیرگذارترین نام ببرم ولی در بین اساتیدم، هیچ کدوم رو به اندازه دکتر حسن عشایری دوست ندارم. دکتر عشایری هیچ وقت به طور رسمی استاد من نبوده ولی بارها به صورت مستمع آزاد به کلاس درسش رفتم و ساعت ها در دفترش نشستم و برام با لهجه شیرین آذری درباره همه چیز حرف زده. عشایری یکی از نازنین ترین انسان هایی است می شناسم. او مردی خودساخته است که رو پای خودش ایستاده، سال ها پیش در آلمان درس خونده و در زمینه علوم اعصاب به بالاترین درجه رسیده و اونجا رو برای تدریس در ایران ترک کرده. دکتر عشایری خیلی راحت می تونه در کنار تدریس در دانشگاه، در مطب بشینه و اسکناس چاپ کنه ولی ترجیح داده همیشه در دفترش باشه و تحقیقش رو انجام بده. بارها دیدم که بیمارهای دکتر عشایری به همون دفترش در دانشکده مراجعه کردن و او بدون دریافت ویزیت اونها رو معاینه کرده. (الان گوشزد فحشم می ده!) ۱۲-۱۰ سال پیش سواد زیاد آقای دکتر باعث شده بود که دائم در برنامه های مختلف تلویزیونی و رادیویی به عنوان کارشناس شرکت کنه ولی بعد از مدتی ممنوع التصویرش کردن! علتتش رو نمی دونم ولی می دونم دکتر آدم آزاده و بی پروایی است. شاید به همین خاطر بوده.

تاثیرگذارترین در زندگی حرفه ای:

دکتر علی رضا ب. “معلم اول” زندگی حرفه ای من بود. وقتی در سال ۱۳۷۸ کارم رو در شبکه سحر شروع کردم، بدون آموزش خاصی مشغول ترجمه خبر و گزارشگری شدم. در اونجا بود که با دکتر علی رضا ب. آشنا شدم. آقای ب. از قدیمی های سازمان بود و تجربه خوبی در زمینه خبر داشت. اون روزها دکتر علی رضا ب. بدون این که وظیفه داشته باشه، هر روز با آرامش و متانت خاص خودش نکاتی رو یادم می داد که خیلی از اونها رو هیچ وقت از کس دیگری نشنیدم. آقای ب. کوهی از سواده ولی متانت و خضوعی داره که همیشه احترام من رو به خودش جلب کرده.

خوب فعلا بسه. مطلب طولانی شد و اگر بخوام ادامه بدم، خیلی طولانی تر می شه. خوب، همتون دعوتین. مثل من منتظر دعوت نمونید. اگر دوست دارید، شما هم بنویسید. مطلب من که دردی رو از شما کم نکرد ولی باعث شد تا درباره گذشته خودم نیک اندیشه کنم. حالا نوبت شماست …