تابستان ۷۸ کنگره یکصدمین سال تولد آقای خمینی در تهران برگزار شد. قرار بود برادرم به عنوان مترجم، هیات برگزار کننده کنگره رو همراهی کنه که به خاطر مشکلی نتونست و من به جاش رفتم. درسم تازه تموم شده بود و قبل از اون هم یکی دو جای دیگر کار ترجمه کرده بودم ولی فرصت ۵ روزه همراهی با این کنگره خیلی آموزنده بود.
قبل از اون زمانی که در مجتمع آتی ساز تهران زندگی می کردیم، هر سال در ماه خرداد شاهد مهمان های پاکستانی مراسم سالگرد بودم که با چه سر و وضعی در هتل آزادی تهران پذیرایی می شدن و از یک تور فرد اعلای مجانی ۱۰ روزه در ایران لذت می بردن. به همین خاطر انتظار دیدن مهمان های کنگره یکصدمین سال که به گفته برگزار کنندگان اکثرا آمریکایی بودن، حس کنجکاوی من رو تحریک می کرد.
در لیست مهمان های بخش بین المللی کنگره یکصدمین سال، نام نزدیک به ۲۰ مهمان آمریکایی و تعداد زیادی هندی و پاکستانی فهرست شده بود. وقتی مهمان ها آمدند، دیدم که به جز یک آمریکایی و یک استرالیایی که از موسسه صلح ایالات متحده آمده بودن و یک پیرمرد کشیش زلاند نویی، همه مهمان های به اصطلاح آمریکایی کنگره که با افتخار در خبر افتتاح کنگره از اونها نام برده می شد، ایرانی های ساکن آمریکا مثل حمید مولانا بودن. البته هندی پاکستانی های این کنگره با اونهایی که قبلا دیده بودم فرق داشتن و افراد تحصیل کرده ای بودن.
مهمان ها در فرصت ۵ روزه همایش در هتل آزادی تهران مستقر بودن و به خاطر فشرده بودن برنامه کنگره و اصرار برگزار کنندگان به شرکت همه مهمان ها در برنامه های جنبی مانند نماز جمعه و … مهمان ها اجازه تردد در شهر رو نداشتن. البته این اصرار بیشتر متوجه مهمان های غربی بود و کسی کاری به آمد و شد هندی ها نداشت. یک روز برگزار کنندگان گفتند:
“فردا می خواهیم بریم گردش، کجا بریم؟”
بلافاصله چند تا از شرکت کنندگان هندی وپاکستانی جواب دادن: “فروشگاه شهروند.”
مهمان زلاند نویی گفت خواستار دیدار از حوزه علمیه قم است و مهمان آمریکایی و استرالیایی هم خواهش کردند که به عیادت یکی از اساتید دانشگاه تهران که سکته کرده بود و روزنامه کیهان همیشه از او به عنوان “شاگرد ایرانی خانم آلبرایت” نام می بره، برن.
برگزار کنندگان بعد از مشورت به اطلاع مهمان ها رساندند که فردا همه را به فروشگاه شهروند می برند و هر که نمی خواهد باید در هتل بماند و حق بیرون رفتن نداره.
فردای اون روز هندی ها و پاکستانی ها با خشنودی تمام راهی فروشگاه شهروند شدن، پیرمرد نیوزیلندی ساعت ۴ صبح از هتل فرار کرد و به قم رفت و کارشناسان موسسه صلح آمریکا با هزار مکافات و منت کشی تونستن به عیادت دوستشون برن.
داستان فرار کشیش نیوزیلندی به قم و خرید محصولات پلاستیکی شهروند به وسیله بقیه مهمان های کنگره بماند برای قسمت بعد.
* یک توضیح برای رفع سوء تفاهم احتمالی: همه انسان ها صرف نظر از نژاد، ملیت، تحصبلات و وضع مالی شریف هستند و قابل احترام. در این پست قصد توهین به هیچ ملیتی رو ندارم، چرا که خودم از نژادپرستی و افراد نژادپرست متنفرم. ولی قبول کنید دیدن یک گله آدم که با دمپایی پلاستیکی و کیف های تهیه شده از قوطی حلبی در هتلی ۵ ستاره در تهران اسکان داده می شن زور داره. واقعا اگر وضع کشور این قدر خوبه که می تونه تور مجانی برگزار کنه، کاش این کارها رو برای مردم خودش بکنه.
بالاخره یک نیک مردی پیدا شد و من رو برای شرکت در بازی “تاثبرگذارترین ها”دعوت کرد. راستش از این که به این بازی دعوت نشده بودم، خیلی خوشحال بودم. چون اولا حال و حوصله فکر کردن ندارم و دوم این که این قدر برای حفظ تنبون مبارک در دوران ۶ ساله خدمت در صدا و سیما سیاست بازی و بندبازی کردم که دیگه خودم رو از هر چه بازیه بارنشسته کردم!
اما، این دعوت باعث شد تا برگردم به عقب و زندگیم رو مرور کنم. خیلی ها بر زندگی من تاثبر گذاشته اند. تاثبر بعضی ها مثبت بوده و تاثیر بعضی ها هم بد! خداوند به گروه اول خیر بده و از سر تقصیرات گروه دوم بگذره. من هم بر زندگی خیلی ها تاثیر گذاشته ام. تاثیرات من هم مثبت و منفی بودن. خدا از سر تقصیرات من هم بگذره. اما از اونجایی که فکر کردن به تاثیرگذاری دیگران راحت تر از تاثیرات خودم بر دیگرانه، می رم سراغ بازی.
با اجازه سخنی درباره تاثیرات مثبت فامیل و خویشان نخواهم نوشت، چون اون وقت باید یک لیست بلند بالا مثل تیتراژ پایانی برنامه های صدا و سیما تهیه کنم و از همه به خصوص امپکس، نودال، حراست و فضای سبز جام جم تشکر کنم. بعدا، در فرصتی مناسب درباره این که چرا همیشه به پدر و مادرم افتخار کرده ام، خواهم نوشت.
برای خوندن ادامه مطلب رو نوشته زیر کلیک کنید.
Read all »
به نقل از سایت بازتاب:
رئيس بخش حديث دانشگاه الازهر مصر درباره روش جديد محرم شدن مرد و زن در محيط هاي اداري فتوائي داده كه پارلمان مصر را به صحنه انتقادات تند نمايندگان فراكسيون « اخوان المسلمين » به الازهر تبديل كرده است . به گزارش العربيه دكتر عزت عطيه رئيس بخش حديث الازهر فتوا داده است اگر دو همكار (يك زن و يك مرد) در يك اتاق كه درب آن توسط فردي جز آنها باز نمي شود كار مي كنند بخواهند بين آنها محرميت ايجاد شود زن مي تواند پنج بار از شير خود به همكار مرد خود بدهد و بدين ترتيب آنها با هم محرم و حضورشان در يك اتاق شرعي مي شود. براساس اين فتواي عجيب درصورتي كه اين عمل انجام شود زن مي تواند چهره و موهاي خود را به مردي كه شيرش را خورده است بنماياند. وي البته اين را هم گفته است كه چنين محرميتي بايد به صورت رسمي و كتبي ثبت شود.

پلیس واشنگتن برای حل مشکل بی توجهی مردم به چراغ قرمز عابر پیاده، به جریمه کردن شهروندان روی آورده. در یک هفته گذشته، دو همکار من به همین خاطر جریمه شدن. جریمه بی توجهی عابران پیاده به چراغ راهنمایی ۲۵ دلاره که چندان رقم خوشایندی نیست. لا اقل برای این دو همکار من خیلی خوشایند نبوده، چون دائم دارن غر می زنن.
سال ها پیش در کتابی خواندم زمانی ناصرالدین شاه با سفیر کبیر علیا حضرت ملکه ویکتوریا در تهران دیدار داشته و به بهانه محرمانه بودن موضوع گفتگو، وزیرخارجه را مرخص می کنه!

جری فالول ۲۰۰۷-۱۹۳۳
۱- فیلمی در هالیوود در دست تهیه است به نام Crossing Over که داستان زندگی چند خانواده مهاجر رو در آمریکا بیان می کنه. یکی از این خانواده ها، ایرانی است و درست زمانی که پدر خانواده به تابعیت آمریکا در می آد، پسر خانواده دست به قتل ناموسی می زنه و خواهرش و دوست پسرش رو به خاطر داشتن رابطه می کشه. هریسون فورد نقش اول این فیلم رو بر عهده داره و شان پن و اشلی جود هم در اون بازی می کنن. برای اطلاعات بیشتر درباره این فیلم به این لینک مراجعه کنید.
۲- جد بزرگ راست مذهبی آمریکا و اوانجلیست های این کشور امروز دارفانی را در ۷۳ سالگی وداع گفت. جری فالول در دهه ۸۰ جنبشی به نام ‘اکثریت اخلاقی’ رو راه اندازی کرد و در سازماندهی و هدایت معنوی اوانجلیست ها و محافظه کاران سیاسی نقش مهمی داشت. جنجال های زیادی زندگی این فرد مدعی اخلاق رو احاطه کرده که یکی از اونها طرفداری شدید از نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی است. فالول دانشگاهی رو هم به نام دانشگاه لیبرتی تاسیس کرده بود که رابطه اش با این دانشگاه مثل رابطه مهدوی کنی با دانشگاه امام صادق بود. این آقا به شدت نسبت به مسلمان ها حساس بود و سازمان های حماس و جهاد اسلامی رو بزرگترین تهدید برای آمریکا می دونست. او حتی یک بار از حضرت محمد به عنوان تروریست نام برده بود ولی بعدا حرفش رو تغییر داد و از او به عنوان یک ژنرال نظامی نام برد که دایم در حال برنامه ریزی برای جنگ بود.
۳- سی ان ان امروز از تولید گزارش جالبی درباره زندگی سیک ها در آمریکا خبر داد که در اون آزار و اذیت پیروان این مذهب به خاطر شباهت عمامه مردانشون با مسلمون ها به تصویر کشیده شده بود. بر این اساس، بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، بیشتر از ۴۰۰ سیک در آمریکا به خاطر داشتن عمامه دچار تعرض شدن که در یک مورد، صاحب یک پمپ بنزین چند روز پس از این حملات تروریستی به ضرب گلوله از پا در می آد. جالب این که یکی از سیک های کتک خورده، پس از حملات یازده سپتامبر از پرچم آمریکا به عنوان عمامه استفاده می کرده.
طبق دستورات دینی سیک ها، مردها از زمان بلوغ عمامه به سر دارن، هیچ وقت موی سر، صورت و بدنشون رو اصلاح نمی کنن، النگوهای مخصوصی به دست دارن و همیشه لنگ مخصوصی رو در زیر شلوار به پا می کنن. اونها همچنین همیشه یک شانه چوبی به سر و باید یک خنجر به همراه داشته باشند. به این الزامات دینی سیک ها “پنج کاکار” گفته می شود.
اول از همه دوستانی که پا به سن گذاشتنم رو تبریک گفتن تشکر می کنم.
بعد هم خدمتتون عرض می کنم که دو سه روز دیگه این وبلاگ یک ساله می شه. امروز هم تولد خودم بود. به همین خاطر تصمیم گرفتم یک حالی به خودم بدم و از دوست عزیز نادیده، آقا مهدی روبو خواستم تا رنگ و روی حاجی واشنگتن رو تغییر بده. به لطف مهدی که اتفاقا امروز تولد او هم هست، سر و وضع حاجی واشنگتن از امروز نو شد. اتفاقا، پارسال هم بعد از چند هفته تعلل، این دامین رو در همین روز فرخنده ثبت کرده بودم.
اما چند نکته:
۱- هرگونه شباهت لوگوی این وبلاگ رو با خودم تکذیب می کنم. این لوگو، تمثال بی مثال “حاجی حسین قلی خان” ملقب به “حاجی واشنگتن” است که در عهد ناصری به عنوان اولین سفیر ایران عازم آمریکا شد.
۲- خیلی از دوستان درباره کاکتوس مطلب قبلی پرسیده بودن. از اونجایی که از گذاشتن عکس خودم معذورم، به ناچار این کاکتوس رو به نمایندگی از خودم پست کردم تا عرض ادبی کرده باشم.
۳- یکی از امکاناتی که دوست داشتم به حاجی واشنگتن اضافه کنم، لینکدونی بود که به لطف مهدی میسر شد. از این به بعد لینک های جالبی رو که در وبلاگ ها ببینم در اینجا قرار می دم.
۴- منتظر شنیدن نظرات شما هم هستم.

بالاخره ۳۳ ساله شدیم.
اگر قرار باشد صد سال عمر کنیم، فعلا یک سوم راه رو طی کردیم و اگر قرار بر ۱۲۰ سالگی ما باشد، حالا حالا ها جا داریم.
صرف شد عمر گرانمایه به معشوقه و می … حافظا!
اوایل هفته گذشته برای یک کار شخصی به یکی از استادها ای میل زدم که برای مصاحبه وقت دارین؟ فوری جواب داد “کی می خوای بیای؟” وقتی به دفترش رفتم پرسید “بقیه کجان؟” کمی تعجب کردم ولی دو زاریم زود افتاد که بنده خدا فکر کرده قرار مصاحبه مطبوعاتی باهاش انجام بدم و خبر نداشته که مصاحبه رو برای کسب اطلاعات شخصی انجام می دم. بعد برام توضیح داد که قرار بوده از الجزیره انگلیسی برای مصاحبه پیشش برن و او هم به احترام من، وقت مصاحبه اونها را عقب انداخته. کلی شرمنده شدم.