در مدرسه راهنمایی یک دبیر ورزش داشتیم که موهای طلایی و چشمانی آبی رنگ داشت. در اون دوران برنامه های خوب تلویزیون(شبکه های یک و دو) خیلی محدود بودن و همه مردم شب های معینی و سر ساعتی مشخص پای گیرنده های تلویزیونی خود می نشستن تا فیلم و سریال تماشا کنن. در یکی شب های دهه فجر که تلویزیون قسمت اول یک سریال طاغوتی-شاهی رو پخش می کرد، بلافاصله بعد از تموم شدن تیتراژ ابتدایی برنامه، در اتاقی باز شد و دو مرد کرواتی در حالی که پیپ در دست داشتند و با لهجه مسخره ای Yes, Yes می کردن وارد اتاقی شدن که یهو یکی هفت تیر به دست وسط صحنه پرید و یکی از اون فرنگی نما ها رو ترور کرد. حالا حدس بزنید اون مرحوم مغفور که در سی ثانیه نخست اون سریال به دست فرزندان انقلابی ایران به درک فرستاده شد، کی بود؟ خوب معلوم دیگه، دبیر ورزش ما بود!
اون شب کلی تو قیافه رفتم و به پدر مادرم و برادرم فخر می فروختم که این مردهه، دبیر ماست. نمی دونم اون سال ها چه مرضی بود، که تلویزیون خیلی مهم بود و اگر مردم دوربین صدا و سیما رو تو خیابون می دیدن، جلوش صف می بستن. اگر هم اسم کسی در تیتراژ برنامه های تلویزیون نوشته می شد، دیگه اون فرد خیلی آدم مهمی بود.
فردای اون شب ما ورزش داشتیم و تا معلم وارد کلاس شد بچه ها کلی تحویلش گرفتن و با اون مثل یک قهرمان المپیک رفتار کردن. خلاصه این طور شد که ما هر سال موقع دهه فجر چشم انتظار دیدن آقای دبیر ورزش در تلویزیون بودیم و همیشه او تنها چند دقیقه نقش آفرینی می کرد و بعدش به خاطر لغزیدن بر روی پوست خربزه دچار ضربه مغزی می شد یا هدف تیر نیروهای اتقلابی قرار می گرفت و می مرد!
بعدها پای این معلم عزیز ما به سینما هم باز شد و در اونجا هم چند نقش چند ثانیه ای به عنوان مقتول بازی کرد. خلاصه این شد که ما بعد از سال ها هر بار معلم جون رو تو خیابون می بینیم کلی از آخرین نقش آفرینیش تعریف می کنیم و او هم با خشوع زیاد ابراز امیدواری می کنه که سال آینده نقش چشمگیری تری رو بازی کنه. چند بار هم ازش امضا گرفتیم.
برای خواندن مطلب مربوط به ادا و اطوار سناتور جان مک کین درباره بمباران ایران به حجره حاجی کنزینگتون سر بزنید.
این هم جواب شورای ملی ایرانی های آمریکا به ابوعطاخوانی آقای مک کین!
این لینک رو هم نیکی فرستاده که بد نیست ببینید!
اگر در اروپا یک جوان کره ای مسلح جان ۳۲ غیرنظامی بی گناه رو در یک محیط دانشگاهی می گرفت، موجی علیه مهاجران آسیایی تبار راه می افتاد و کره ای ها از ترس جونشون چند روز از خونه خارج نمی شدن. اما تنها چیزی که من تا حالا در رسانه ها و جامعه آمریکا در ارتباط با قتل عام ویرجینیا تک ندیدم، نگاه بد به کره ای هاست.
اما یک سوال؟ اگر به جای این پسره احمق، یک عرب یا مسلمان مرتکب این خطا شده بود، فکر می کنید چه می شد؟ موجی بود که علیه مسامانان راه می افتاد و گلن بک در برنامه اش در هدلاین نیوز ارشاد منجی و امیر طاهری رو دعوت می کرد تا بر ضد جهاد صحبت کنند و بیل او رایلی هم در فاکس نیوز هر چه از دهنش در می اومد نثار اسلام و مسلمین می کرد. یادمه وقتی در سال ۱۹۹۵ ، تیموتی مک وی ساختمان فدرال اوکلوهاما رو بمبگذاری کرد، یکی از روزنامه های آمریکا نصف صفحه اولش رو به تصویر یک دختر بچه کشته شده اختصاص داد بود و با تیتر درشت نوشته بود: In the Name of Islam
خوشحالم که مردم آمریکا لااقل در این مورد جو زده و احساساتی نشدن.
پی نوشت: دیروز تو اخبار بود که از ۴۰۰ دانشجوی کره ای ویرجینیا تک، ۲۰۰ نفر به خاطر نگرانی خانواده هاشون به شهر های خود برگشتن. علت این کار نگرانی خانواده های اونها بوده وگرنه من تا بحال چیزی درباره تعرض به اونها نشنیدم.

لیویو لیبرسکو، استاد ۷۷ ساله دانشگاه فنی ویرجینیا امروز تشییع جنازه شد. آقای لیبرسکو یکی از ۳۲ قربانی کشتار ویرجینیا تک در روز دوشنبه بود. لیبرسکو در زمان حمله به کلاس درسش، خود رو بین قاتل و دانشجوها قرار داد و با قرار گرفتن در پشت در، از دانشجوها خواست از پنجره فرار کنن. او یک اسرائیلی رومانیایی تبار بود که از سال ۱۹۸۵ در ویرجینیا تک درس می داد.
عکس یادگاری توریست های خارجی با آثار باستانی تخت جمشید
عکس از خبرگزاری مهر

خبرگزاری مهر: زمزمه ها و شایعات مربوط به سفر احتمالی نانسی پلوسی، رئیس کنگره* آمریکا به ایران یکی دیگر از بحث های داغ امروز نمایندگان وخبرنگاران بود، تردید درانگیزه های واقعی پلوسی ازدیدار از تهران و تجربه سوری ها در این مورد و اصولا صحت و سقم این خبر، بارها در راهروهای پارلمان مورد بحث و تبادل نظر قرار می گرفت، نماینده مردم قزوین در مجلس به طنز به خبرنگاران گفت : ما از آمدن آمریکایی ها خیلی استقبال می کنیم و آنها را حتما به قزوین می بریم!
حاجی واشنگتن: آقایون لطفا هول نشید!
*منظور از رئیس کنگره احتمالا همون رئیس مجلس نمایندگان آمریکاست.
چند سال پیش تو لابی هتل آزادی تهران سر صحبت با یک خانم کارگردان مشهور هندی باز شد. با این که لهجه انگلیسی شابدالعظیمی صحبت می کردم، این خانم بعد از چند دقیقه صحبت از من پرسید:
Are you indian
من هم که شوخیم گرفته بود، خیلی جدی گفتم:
No, no, I’m Pakistani
خانم هم که باورش نمی شد من پاکستانی باشم، خیلی جدی گفت:
Its impossible! Pakistanis are ugly, you are not
من هم خیلی جدی تر پاسخ دادم:
NO! Its the Indians who are ugly. Pakistanis are not
خلاصه کلی بحث کردیم و آخر سر حاج خانم مجاب شد من بچه ناف کراچی هستم. امروز صبح با خودم فکر می کردم که عجب خریتی کردم. اگر اون روز هندی بازی در آورده بودم و در مدح کلکته و بمبئی صحبت کرده بودم، الان در بالی وود کلی معروف شده بودم و در کنار نام راج کاپور و شاهرخ خان، نام “حاجی خان” هم در تیتراژ فیلم های هندی به چشم می خورد. بماند که من از فیلم هندی بدم می آد!
هر چقدر تو غرب حریم خصوصی افراد اهمیت داره و آدم ها می تونن به راحتی از دولت، مطبوعات و دیگران به خاطر رعایت نکردن حریم خصوصیشون شکایت کنن، تو کشور ما این موضوع بی ارزشه. پریروز یکی از دوستان لینک وب سایتی رو فرستاد که می شه با وارد کردن شماره موبایل افراد، به جزئیات قبض ماهانه اونها دست پیدا کرد. این سایت متعلق به شرکت مخابرات است و احتمالا مربوط به کارهای اداری خودشونه ولی نه اسم رمزی داره و نه چیزی. به عبارتی هر کسی به راحتی می تونه وارد این سایت شه و رقم قبض موبایل دیگران و هزینه تلفن راه دور و sms اونها رو بخونه. این لینک رو در اینجا منتشر نمی کنم چون کار درستی نیست. اما با دیدن این سایت خدا رو شکر کردم که در ایران کارت اعتباری و بانکداری الکترونیک و … رواج چندانی نداره وگرنه به خاطر سهولت دزدی هویت همه ما دچار ورشکستگی زودهنگام می شدیم و کسی هم پاسخگو نبود.
هفته پیش به مناسبت سیزده بدر و اول آوریل به شوخی نوشتم که ننسی پلوسی قراره در سفر خاورمیانه ای خود از ایران هم دیدار کنه. الان مصاحبه مطبوعاتی روزانه وزارت خارجه آمریکا رو گوش می کردم، یکی از خبرنگارها از شان مک کورمک درباره ابراز علاقه پلوسی به سفر به ایران پرسید!
یک بار دیگر هم این شوخی رو با سردبیر اخبار اقتصادی رادیو سراسری ایران کردم و گفتم مجلس می خواد درباره ادغام وزارتخانه های نفت و نیرو تصمیم گیری کنه. طفلک کلی به دست و پا افتاد تا منبع خبر رو پیدا کنه و به نتیجه نرسید. هفته بعدش شنیدیم که یکی از کمیسیون های مجلس درباره یک همچین طرحی بحث کرده و به نتیجه نرسیده.
حالا که شوخی های ما الکی الکی، جدی می شن بگذارین جدی جدی بگم که قراره یک اتفاق خوبی در داخل ایران رخ بده. به علت حساسیت بالای خبر چیز بیشتری درباره این شوخی نمی نویسم ولی منتظر یک خبر خوش باشید. خبری در راه است!
علاقمندان با کلیک بر روی لینک زیر می تونن متن پاسخ شان مک کورمک درباره ابراز علاقه خانم پلوسی رو بخونن. Read all »

بالاخره پدر دختر کوچولوی آنا نیکول اسمیت مشخص شد. طفلک سایر مدعیان پدری او که از ارث مادر بچه بی مصیب موندن.