
جشن نوروز و سال نوی همگی مبارک باد. برای همه شما عزیزان آرزوی روزهای خوش، تن سالم، دل شاد و جیب پر پول دارم.
سال خوک هم بالاخره فرا رسید(البته با کمی اغماض چون آغاز سال خوک با آغاز سال نوی چینی در چند هفته پیش مقارن است). دیشب یاد کاریکاتور صفحه آخر روزنامه همشهری افتادم که در سال ۱۳۷۴ به مناسبت سال خوک چاپ شده بود. در این کاریکاتور یک بچه خوک صورتی وسط سفره هفت سین نشسته بود و با ولع در حال خوردن سبزه ها بود.
باورم نمی شه که ۱۲ سال به این سرعت گذشته باشه، چه برسه به خود سال ۱۳۸۵!
سال ۱۳۸۵ برای من سال شلوغ و پرمشغله ای بود ولی اصلا نفهمیدم چطور به پایان رسید. این سال، سال ورود من به دنیای وبلاگ نویسی بود. در این سال با افراد مختلف و متفاوتی از طریق این وبلاگ آشنا شدم که همه آنها برایم ارزشمند و دوست داشتنی هستند.
در پایان سال دوست دارم از همه خوانندگان حاجی واشنگتن تشکر ویژه کنم. وقتی حاجی واشنگتن رو در اواخر اردیبشت ۸۵ راه اندازی کردم، فکر نمی کردم بتونم این قدر مخاطب داشته باشم. نیک آهنگ از اولین دوستانی بود که لطف کرد و این وبلاگ رو معرفی کرد. بعد هم دوستان دیگر در فرصت های مختلف این زحمت رو کشیدن. کامنت های خوانندگان هم همیشه دلگرم کننده بوده. از همه دوستانی که همراهی کردن، تشکر می کنم. از مهدی خان روبو هم که در این مدت به من خیلی محبت داشته و مشکلات فنی وبلاگ رو برطرف تشکر ویژه دارم.
امیدوارم سال جدید بیشتر در خدمتتون باشم. ممنون می شم نظرات و پیشنهادات خودتون رو برای بهتر کردن این وبلاگ به نشانی
hajiwashington[at]gmail[dot]com بفرستین.
از این حرف ها که بگذریم، فکر کنم بعضی از دوستان از همین الان به خاطر نامگذاری سال جدید مشغول خاک مال کردن و آب کشیدن خودشون هستن! چند وقت پیش یکی از سایت های به اصطلاح خبری تیتر زده بود: “مهمان ناخوانده آمریکایی را بکشید!” وقتی خبر رو خوندم دیدم درباره حضور راکون ها در جنگل های شمال ایران است. این راکون ها از طریق همسایگان شمالی وارد کشورمون شدن و این سایت خشن از کشاورزان می خواست تا اونها را به خاطر غیر بومی بودن بکشن. دیروز در یکی از خبرگزاری ها خوندم که تعداد زیادی از این حیوان های زیبا در شمال ایران شکار شدن!
مطمئن هستم اگر راکون به جای آمریکای شمالی حیوان بومی فلسطین بود، این جماعت بسیج می شدن و به خدمتگذاری می شتافتند!
*هفت سین این پست عکس کارت تبریکی است که مادرم از تهران فرستاده.
دیروز برای یک کار تحقیقی به کتابخانه کنگره آمریکا رفته بودم و میکروفیلم روزنامه های سال ۱۹۹۵ رو نگاه می کردم. در خبر مربوط به دیدار بیل کلینتون و بوریس یلتسین روسای جمهور وقت آمریکا و روسیه در مسکو نوشته بود که یلستین قول داده که در تکمیل نیروگاه بوشهر، سانتریفیوژهای گاز هگزافلوراید رو در اختیار ایران نگذاره!
بی شرف ها این همه پول از ما گرفتن، بعدش هم مثل داستان “شیر بی یال و دم و اشکم” مولانا از جاهای مختلف پروژه زدن. تا الان هم فقط پیچ و مهره تحویلمون دادن و دو قورت و نیمشون هم باقیه که پول کم دادین!
البته در این که روسیه فاحشه عالم دیپلماسی است و کلاهی که سرمون گذاشته از کلاه ترکمانچای گشادتره هیچ شکی نیست ولی همه تقصیرها رو نباید گردن اونها انداخت. اونها به دنبال منافع خودشون هستن.
مشکل اصلی گردن سیاستگذاران خودمونه که به خاطر ایستادن در برابر آمریکا و نیل به حق مسلم هسته ای، به هر خفتی تن در دادن. تمام زور زدن هاشون سر قضیه هسته ای به نفع روسیه و چین و هند و یک سری کشور مزخرف دیگه تموم شده که تونستن با رندی به طور همزمان از ایران و آمریکا باج بگیرن. تو قضیه عراق هم همه چیز به نفع اسرائیل تموم شده.
منافع به گ… رفته آمریکا برام مهم نیست ولی دلم برای کشور خودم می سوزه.
دو سه هفته پیش مجلس واردات سیگار رو آزاد کرد. حدس بزنید با انتشار این خبر چه کسانی بیشتر از همه خوشحال شدن؟ از بین گزینه های زیر یکی رو انتخاب کنید:
الف- هیچ کدام
ب- سیگار فروش سر کوچه
ج- عموی سیگاری من
د- قاچاقچی های سیگار
جواب “الف-هیچ کدام” درست است. می دونید چرا؟ می گم: قوانین تحریم آمریکا شامل صادرات دارو و محصولات کشاورزی به ایران نمی شه. لابی سیگار آمریکا هم با کمی فشار دولت را مجاب کرده که سیگار به خاطر کشت تنباکو، جز محصولات کشاورزی است و شامل تحریم ها نمی شه.
در حال حاضر دخانیات نیمی از صادرات ۱۰۰ میلیونی آمریکا رو به ایران تشکیل می ده. شرکت های سیگار سازی هم در حال خر کیف شدن هستند که با آزاد شدن واردات سیگار به ایران این رقم به آسمون خواهد رسید.
حالا برادران بسیجی بعد از نمازجمعه هر چه قدر دلشون می خواد علیه خاتمی و مجلس ششم شعر بدن!
زنده باد مجلس هفتم؛ زنده باد سیگار آمریکایی!


در یک سال گذشته که در واشنگتن ساکن شدم، هر بار از جلوی کاخ سفید عبور کردم چشمم به این چادر متعلق به تظاهرکنندگان ضدجنگ افتاده. همیشه یک نفر در این چادر حضور داره. این چادر ۲۵ ساله که علم شده و سماجت و پشتکار برپا کنندگانش برام جالبه.
۱۳۸۵/۱۲/۲۰
Iran-US و Media
۱-آقا تو رو خدا جلوی احمدی نژاد رو بگیرید تا به شورای امنیت نره. حضور احمدی نژاد در گفتگوهایی که می ره تحریم های ایران رو شدیدتر کنه، یزرگترین خبط سیاسی برای ما خواهد بود. دنیای غرب از این آدم خوشش نمی آد و حضورش تاثیر بسیاری بدی بر روند گفتگوها خواهد داشت. بابا لاریجانی هست، همه هم بهش احترام می گذارن و او رو آدم معقولی می دونن. تازه هیچ کدوم از این افراد به خوبی جواد طریف نمی تونه از پس این جماعت بر بیاد. سفر احمدی نژاد به نیویورک فقط استفاده داخلی خواهد داشت. می خواد ادای مصدق رو در بیاره. مصدق هم به نیویورک رفت، ولی با هزینه خودش نه ملت!
۲-امروز صبح در برنامه تلویزیونی کریس متیوز در شبکه NBC صحبت از گم شدن عسکری معاون سابق وزارت دفاع ایران در ترکیه شد، به جای تصویر او عکس احمدی مقدم فرمانده ناجا رو نشون دادن. البته برای بیننده آمریکایی خیلی مهم نیست ولی چنین اشتباهی برای حیثیت شبکه تلویوزیونی خیلی جالب نیست. البته همون موضع یک ای میل به تهیه کننده برنامه زدم که گند زدی داداش، ولی هنوز جوابم رو نداده.
ساعت رسمی در آمریکا از ساعت ۲ بامداد یکشنبه به وقت ساحل شرقی این کشور، یک ساعت به جلو کشیده می شه. امسال این اتفاق ۳ هفته زودتر از موعد همیشگی انجام می شه تا علاوه بر صرفه جویی در مصرف انرژی، حدود ۱۱ میلیون تن از ترکیبات کربن آزاد شده در محیط زیست کاسته بشه. شاید هم این کار رو بخاطر لج بازی با دولت احمدی نژاد انجام داده باشن.

البته که گل پشت و رو نداره!
کاش مسؤولان فرهنگی ما هم مثل صاحب وبلاگ لگو ماهی فکر می کردن. دستش درد نکنه. برای مقابله با تاثیر منفی فیلم ۳۰۰ سایتی رو راه اندازی کرده که خواهش می کنم روزی ۱۰۰ واردش بشید. این سایت قراره یک بمب گوگلی باشه، درست مثل همون سایت خلیج عربی تو گوگل.
پی نوشت: لطفا این لینک رو کلیک کنید ۳۰۰ the movie
دوستم دیروز از تهران زنگ زد تا ما رو از طرف شوهرعمه محترمش که ساکن واشنگتن دی سی است برای شرکت در مراسم روضه خوانی ماه صفر دعوت کنه. بعدش هم گفت که روحانی مراسم ده روزه عمه جان پیش، نماز یکی از مسجدهای شمال تهران به نام حاج آقا فلانیه. گفتم ”حاج آقا از طریق وب کم روضه خوانی می کنن؟” دوستم گفت:”شوهر عمه جان براش دعوت نامه فرستاد و خیلی سریع بهش ویزا دادن.”
خداییش تو کار این آمریکایی ها موندم. یک وقت از سوراخ سوزن نخ تو می رن ولی بیشتر وقت ها از دروازه رد نمی شن! این همه دانشجو ماه ها منتظر ویزا می مونن و گاهی مجبور به انصراف می شن. به اکبر گنجی برای سفر دومش به آمریکا با مکافات و ریش سفیدی این و اون ویزا دادن، اون وقت …
یادم باشه اگر خواستم برای کسی دعوت نامه بدم، به عنوان روضه خوان دعوتش کنم.
اولا روز زن خدمت همه خانم های محترم مبارک باشه!
دوما امروز تمام روز برف ریز و قشنگی در این واشنگتن می بارید که جای همگی خالی.
سوما مثل این که عباس آقا پارتیزان و شرکا رو هم در جربان تجمع خانم ها بازداشت کردن. چند روزه در سکوت عجیبی به سر می برن! یک نفر دیگه هم به طور مشکوکی غبیش زده که فردا درباره او خواهم نوشت. احتیاج به یک پست جداگانه داره.
چهارم این که ”فاگی باتم” لطف کردن ما رو سورپریز کردن. یکی از مقام های آمریکایی در حاشیه انتشار گزارش سالانه حقوق بشر این کشور گفته “بارتاب آمد دلیل آفتاب” و نسبت به فیل تر این سایت اعتراض کرده!
پنجم این که بعد از یک هفته تنبلی، ادامه ماجرای آقای دکتر حاجی واشنگتن در قبیله گرگ ها را در اینجا می نویسم.
و اما ادامه ماجرا:
در عرض سه هفته مطالب لازم برای چاپ یک مجله انگلیسی با هفتاد و خورده ای صفحه پر از مطلب رو تهیه کردم. موضوع حیثیتی بود و نباید کم می آوردم. تو این مدت ۴ مصاحبه انجام دادم، ۵ گزارش نوشتم و کلی مطلب ترجمه کردم. شب تا صبح کار می کردم و در نهایت مطلب رو به یکی از بهترین ادیتورهای انگلیسی که می شناختم دادم و با اصرار خواستم ۳-۲ روزه اصلاحش کنه.
اما چاپ مجله ای که مطالبش در دو هفته تهیه شده بود، سه ماه طول کشید!
برای خوندن ادامه مطلب لینک زیر کلیک کنید.
Read all »