چاک دامن و تقلب
۱۳۸۵/۰۸/۲۳
General
دوازده سال پیش در دانشگاه چارلز پراگ درس می خوندم. امتحان های پایان ترم ما خیلی سخت بودن و به صورت شفاهی برگزار می شدن. امتحان ها تاریخ مشخصی نداشتن و در یک دوره زمانی مشخص می توانستیم از رییس گروه مربوط برای امتحان وقت بگیریم. روز امتحان هم دانشجوهای پسر باید با کت شلوار و کروات و دانشجویان دختر هم با لباس رسمی به استاد مراجعه می کردن.
استاد اخلاق پزشکی ما یکی از نمایندگان پارلمان جمهوری چک و معاون وزیر سلامت این کشور بود. روز امتحان با یکی دو نفر دیگه از دانشجویان دیگه به دفتر استادمون در ساختمون وزارت سلامت رفتیم. یکی از این افراد دانشجوی دختری بود که طبق مد اون سال یک لباس ماکسی بلند به تن داشت و دو طرف لباسش، تا اون بالای بالا چاک خورده بود.
بعد از این که استاد سوال هامون رو بهمون داد، گفت می تونید رو کاناپه بشینید و نیم ساعت به جواب هاتون فکر کنین. اون دانشجوی دختر هم پهلوی من نشسته بود و هی دستش رو به زیر دامنش می برد و یک چیزی رو خارج می کرد.
اولش کمی نجابت به خرج دادم و کنجکاوی نکردم. بعد از مدتی دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و شروع کردم به نگاه کردن دختره. او یک برگه بلند و باریک تقلب رو با استفاده از یک کش بلند به اون بالای دامنش بسته بود و اون رو می کشید بیرون و می خوند، کارش که تموم می شد اون رو رها می کرد و برگه تقلب ناپدید می شد.
همون طور که محو ابتکار هم دانشگاهی عزیزم بودم، سرم رو بالا آوردم. آقای استاد که فکر می کرد من در حال دید زدن بغل دستیم هستم، با چنان شماتتی من رو نگاه می کرد که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.








در ۶:۴۱ ب.ظ
من هم اگر بودم همانجا را نگاه میکردم، حالا چی دیدی؟
در ۶:۵۶ ب.ظ
سلام
جالب بود
اما جالب تر از اصل داستان يا روايت، شيوه امتحان بود.
خيلي خوبه اينجوري؛ مثل اينكه بايد اينجوري بگم؛ خيلي خوب بوده اونجوري
ياعلي
در ۸:۴۴ ب.ظ
از اینها گذشته بلاخره کی امتحان رو پاس کرد و کی نکرد؟
در ۱۲:۵۸ ق.ظ
همین معضلات غربه که ما اینجا درس میخونیم دیگه! بابا و مامانمون اجازه ندادن!ی
در ۵:۱۸ ق.ظ
این روش رو به صورت حرفه ای تر بر و بچ ایرانی تو امتحانا انجام می دن، اما نصافاً دختره خیلی زرنگ بوده که از حربه حیا هم استفاده کرده
در ۸:۴۶ ق.ظ
خوب نمیدانم مخصوصاً نام حاجی را برای خودت انتخاب کرده ای یا نام واقعیت این است. در هر صورت اگر آن استاد میدانسه که تو میروی در واشنگتن و نام حاجی را برای وبلاگت هم انتخاب میکنی حق داشته که آنگونه درباره تو فکر کند و همینطور با دیدهء شماتت بهت نگاهی بیاندازد. مگر یک حاجی زن را میتواند چیزی به غیر از سکس اُبیکت ببیند (نه راستی میتواند به عنوان ماشین جوجه کشی هم ببیند) راستش نوشته هات با اینکه داری زور میزنی ولی بوی سنت و مذهب و کنزرواتیوی میدهد. و مرا عجیب یاد حاجی آقای صادق هدایت میاندازی.
————
هیچ حوصله این حرف های بی خودی رو ندارم. شما هم الکی وبلاگ من رو نخون که اعصابت رو به هم بریزه. کمی تاریخ می دونستی، این استنباط های بامزه رو در مورد اسم این وبلاگ نمی کردی. حاجی واشنگتن
در ۱:۵۶ ب.ظ
!!!!سلام حاجی جان
!خسته نباشی ،از این کامنت آخری لذت بردم !انگار خواسته بگه لال نیست
یه چیزی تو مایه همون قضیه ماموتهاست و همکار تازه واردتون
شاد باشید
———-
ماشالا حافظه! حاجی واشنگتن
در ۶:۴۳ ب.ظ
Kheili bahal bood khateratoon , in vaghtast ke adam delesh mikhad bege sh………t”.maram o in harfa nemizare taraf ro lo bedi , az tarafi ostade che fekr a ke nemikone…
movafagh bashid
در ۸:۳۸ ب.ظ
salam haji
haha hala in khube, dukhtara amdan ahare term ke mishe hame jan feshaniei mikunan ta numraru begiran hata age ye damane nim vajabi bepushan!, shuma ham inghadr did nazan cheshmat zaeif misheh!hehe
———-
حسین جون، قربونت این حرفهات کار دستم می ده. رحم کن! بعدش هم دختر پسر نداره. اگه از تقلب های خودم بگم که شاخ در می آرِی.
در ۳:۳۵ ق.ظ
سلام
کاش من جای شما بودم.
———–
خدا نکنه، چرا خودتون رو نفرین می کنید. خلاصه خیلی مخلصیم. حاجی واشنگتن
در ۴:۴۴ ق.ظ
اگر منظورت فیلم به همین نام از علی حاتمی است که باید بگویم انتخاب قفوق العاده به جایی کرده ای، به خصوص زمانی که در داستان آن فیلم میگذرد هم منطبق با ذهن و افکار فعلی شما میباشد.
——–
خدا بیامرز علی خاتمی فیلم حاجی واشنگتن رو از روی زندگی شخصیتی تاریخی که به همین نام شناخته می شد، ساخت. کمی مطالعه بد نیست. حاجی واشنگتن
در ۲:۳۰ ق.ظ
من واقعا درک نمی کنم موناهیتا و موناهیتا ها اگر از خواندن نوشته ای لذت نمی برند پس چرا وقت عزیز را به خواندن و حتی کامنت گذاشتن تلف می کنند. و خطابم به موناهیتاست اگر خیلی احساس روشنفکری دارید و از نظر شما پایبندی به اصول حالا هر اصلی توی هر مرام و مسلکی خیلی متحجرانه، سنتی یا مذهبی است حداقل به خودتان بقبولانید که توی دنیای مدرن با طرز فکر های نوین یکی از پایه ای ترین اصول، احترام به عقاید و نظرات دیگران است.عجبا که به این راحتی می توانید برداشت فکری تان را از یک عنوان به همه تعمیم بدید. به هر ترتیب برای ما بهتر خواهد بود که به جای قرقره کردن روشنفکری یکمی آن را مزه مزه کنیم.
در ۹:۴۳ ب.ظ
چقدر خندیدم ! خیلی باحال بود …
در ۱۰:۲۰ ب.ظ
من با موناهیتا موافقم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
)))))))))))))))))
در ۱:۴۸ ب.ظ
خیلی باحال بود
یه معلم دوره راهنمایی داشتیم که به من لقب ام التقلب داده بود….