Haji Washington; Iranian Journalist in Washington DC


ممد نبودی ببینی….

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۳۱   General

 

امروز سالگرد حمله صدام به خاک ایرانه. این سالگرد رو نمی شه تبریک گفت. گرامی هم نباید داشت. بد روزی بود. اما یاد و خاطره همه اونهایی که جنگیدن، از میهن دفاع کردن و فرزند، همسرشون و پدرشون را برای میهن دادن گرامی باد. ایرانی در هر جای دنیا که باشه، هر مرام و مذهبی که داشته باشه، باز هم ایرانیه. اگر کسی فداکاری رزمندگان ارتش، سپاه و بسیج در دفاع رو بخواد زیر سوال ببره یا فراموش کنه، بی انصافی کرده.

کاری به حاشیه سیاسی جنگ ندارم ولی فراموش نکنیم که در آزادی خرمشهر، نظامی های ایرانی برای اولین بار در دو قرن موفق شدن خاک اشغال شده وطن رو نجات بدن. برای همین من هر وقت یاد جنگ می افتم، ناخودآگاه شعر “ممد نبودی ببینی …” رو زمزمه می کنم.

به تبعات حمله آمریکا به عراق و کشته شدن روزانه ده ها نفر در این کشور هم کاری ندارم. برکناری صدام یکی از بزرگترین آرزوهای ملت ایران بود. هیچ وقت لبخند صدام رو در هنگام شلیک گلوله توپ به سمت ایران فراموش نمی کنم.  

اما:

Shame on those who shook hands with Saddam and supported him to kill Iranians  

اف-۱۴ بازنشسته شد

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۳۱   General

چند وقت پیش مطلبی درباره جنگنده های اف-۱۴ نوشته بودم. سی ان ان دیروز گزارش داد که تا پایان این هفته، اف-۱۴ برای همیشه از خدمت در نیروی دریایی آمریکا مرخص می شه و اف-۱۸ به عنوان جنگنده اصلی و سازمانی این نیرو جایگزین می شه. ما که هیچ وقت خدمت این هواپیما، خلبان های اون  و …. رو به کشورمون فراموش نمی کنیم.

استارباکس کشیده رو قیمت هاش

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۳۱   General

عرضم حضور انور مبارکتون یکی از ناراحتی های امروز مردم آمریکا شنیدن خبر افزایش ۵ سنتی قیمت قهوه و سایر نوشیدنی های کافی شاپ زنجیره ای استارباکس بود. حال خیلی ها از افزایش ۱۵ درصدی قیمت قهوه بعد از دو سال گرفته شد. حالا خیلی هم مهم نیست که چند درصد مردم دنیا به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارن. مهم نیست چند نفر گرسنه هستن. مهم اینه که قهوه در آمریکا گرون شده!

آخ راستی گفتم قهوه، از تیم هورتونز چه خبر؟  

پی نوشت: گفتم کافی شاپ، یادم افتاد چند سال پیش تو محله ما یک کافی شاپ قراضه ای افتتاح شده بود که اتفاقا یک کم بالاتر از سلمونی ما بود. رفته بودم موهام رو کوتاه کنم، آرایشگر مربوطه اومد لطف کنه، گفت: آقا ……، برم کافی شاپ بخرم بیارم خدمتتون؟

بیل برد تبلیغاتی جدید

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۳۰   General و Media

در پی فراخوان هوگو چاوز از مردم آمریکا برای خواندن کتاب “سلطه یا بقا” نوشته نوام چامسکی، سی ان ان از افزایش سرسام آور فروش این کتاب در ۲۴ ساعت گذشته خبر داد.

پیشنهاد می کنم هر کسی که از به بعد می خواد تبلیغ پفک نمکی، چس فیل، پوشک …. بکنه یه چیزی علیه آمریکا بر روی اون بنویسه و به ونزوئلا بفرسته. 

این هم لینک این کتاب در سایت فخیمه آمازون.

لغو سخنرانی احمدی نژاد

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۳۰   General و Iran-US و Media

محمود احمدی نژاد قرار بود فردا در دانشگاه کلمبیا سخنرانی کنه که این سخنرانی لغو شد. مقام های دانشگاه کلمبیا و همچنین هیات ایرانی علت لغو این سخنرانی را مشکلات لجستیک عنوان کردن. ولی بعضی ها علت این تصمیم رو تلاش گروه های فشار می دونن.

مردان عنکبوتی

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۳۰   General

 

پریروز در حال کار متوجه تکون خوردن چیزی در پشت پنجره شدم. سرم رو که بالا آوردم، دیدم جوانی مکزیکی از طناب آویزون شده و داره سطح خارجی پنجره رو تمیز می کنه. تا آمدم تکونی بخورم و دوربین رو بردارم، طرف طنابش رو شل کرد و به سرعت رفت تا پنجره طبقه پایین رو تمیز کنه.

احمدی نژاد در سی ان ان

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۲۹   General و Media

 

اندرسن کوپر

خدای من! چقدر زمان زود می گذره. پارسال همین موقع احمدی نژاد به نیویورک سفر کرد و کریستین امانپور با او مصاحبه کرد. اون شب شبکه خبر این مصاحبه رو همزمان با سی ان ان پخش کرد و من و ناصر نامور هم همزمان ترجمش کردیم.

امشب هم سی ان ان قراره مصاحبه اندرسن کوپر رو با احمدی نژاد پخش کنه.  

اون شب بعد از پخش زنده مصاحبه، باتفاق آقای نصرالهی ساختمون شبکه خبر رو ترک کردیم و زمانی که از سراشیبی محوطه جام جم به سمت پارکینگ می رفتم، باد خنکی می اومد. امشب همون باد رو در واشنگتن حس کردم. فصل جدیدی شروع شده. 

راستی احمدی نژاد امروز در شورای روابط خارجی در نیویورک صحبت کرد. با دو سه نفر از اساتید آمریکایی که در اون جلسه بودن تلفنی صحبت کردم، جوگیر شده بودن!  

گافوی تگزاسی

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۲۹   General و Media

 Bush would send troops to Pakistan for bin Laden

من عاشق گاف های کلامی جورج بوش هستم. من رو به یاد تپق های خودم میندازه!

سی ان ان داره مصاحبه ولف بلیتزر با بوش رو نشون می ده. انصافا مصاحبه سختیه. سوال های بی رحمانه ولف باعث شده تا بوش چند بار با تحکم ازش بخواد که بگذاره جمله قبلیش رو تموم کنه.

مصاحبه این قدر به بوش فشار آورده که چند بار از نوری المالکی نخست وزیر عراق، به عنوان رییس جمهور این کشور نام برده!

یک توضیح: از زیاده گویی بدم می آد. وقتی سایت ها و شبکه های خبری اخبار رو گزارش می کنن، دلیلی نداره همه چیز رو تکرار کنم. بنابراین اون چیزی که برام جالبه رو می نویسم. خلاصه اگر گله ای دارین شرمنده هستم. عزت زیاد!

امروز در نیویورک

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۲۹   General

 vert.chavez.gi.jpg

یکی از دیدنی های امروز اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، سخنرانی هوگو چاوز بود. صحبت های جالبی کرد ولی مثل این که قبل از حضور در تالار UN یک بطری تکیلای فرد اعلای وادالاهارای مکزیکی رو به سلامتی سر کشیده بود.

اول که چاوز از مردم مومن و همیشه در صحنه آمریکا خواست که حتما یکی کتاب های نوام چامسکی رو که در اون از سیاست خارجی این کشور انتقاد شده، بخونن.

بعدش هم بدون نام بردن از بوش، گفت ”شیطان” دیروز در این جایگاه حاضر بوده، اینجا بوی شیطان رو می ده و هنوز بوی سولفور می آد. حتما می تونین حدس بزنین که منظورش از بوی سولفور چی بوده! تازه، وقتی چاوز از شیطان نام برد، فورا برای خودش صلیب کشید تا دچار نحسی نشه!

با هر معیاری که قیاس می کنم، می بینم حرف های چاوز خوب بودن ولی این ادا هاش اصلا صورت خوشی ندارن. اصلا دیپلماتیک نیستن. این بچه بازی ها فقط مختص ژنرال های شورشی آمریکای لاتین در کتاب های تن تن است. مشابه این کار رو از سفیر اسرائیل در سازمان ملل دیدیم که از آمریکا به خاطر دادن روادید ورود به احمدی نژاد انتقاد کرده. آخر مردک، به تو چه!

اما یک اتفاق جالب دیگه:

بوش امروز موقع ملاقات با رییس تشکیلات فلسطینی، به او در برابر خبرنگاران به خاطر حضور در واشنگتن دی سی خوش آمد گفت. جالب این که دیدار در نیویورک انجام شد، نه دی سی. فکر کنم این گاف بوش هم تاثیر بقایای تکیلا خوری شب گذشته بوده.

شاید چاوز و “شیطان” برای سلامتی هم تکیلا خوردن. رییس جمهور ما هم در خلوت خودش چایی شیرین نوش جان کرده. 

پی نوشت: یادم رفت بنویسم که وقتی چاوز بوش رو شیطان خطاب کرد، جماعت خندیدند و براش دست زدند.

دل خوش من

link Email Print ۱۳۸۵/۰۶/۲۸   General

امروز به طور تصادفی در آسانسور اداره شکم مبارک رو از نیمرخ در آئینه نگاه کردم و متوجه شباهت اون به گلابی شدم. یک سال تنبلی و ساعت ۱۰ صبح به سر کار رفتن کم کم داره کار دستم می ده. تهران که بودم، سرویس اداره ساعت ۳۰/۵ صبح به دنبالم می اومد تا ساعت ۶ سرکار باشم. آخه باید زیرنویس اخبار رو از ساعت ۶ و ربع رو آنتن می فرستادیم.

پی نوشت: حاجی بازاری های قدیمی می گفتن برجستگی شکم مرد بیانگر اعتبارشه. یعنی باید به اعتبار چک کسی که شکم نداره شک کرد.

حالا من با این شکم برای گرفتن وام دانشگاه به چند بانک سر زدم، می گن چون تازه به این کشور اومدم به اندازه کافی credit history ندارم. ناکس ها اصلا هم کاری به اعتبار محل کارم و فیش حقوقیم ندارن، یه راست می گن نُچ!